{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.27
(روایت از زبان ا.ت)


صدای قفل شدن درها هنوز توی سرم بود.

+تهیونگ، منظورت چیه که ما رو اینجا جمع کردی؟

تهیونگ جواب نداد.
فقط به جونگ‌کوک نگاه کرد.

×چون اگه من بهتون نمی‌گفتم، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدید کی پشت این ماجراست.

جونگ‌کوک اخماش رو کشید تو هم.

-پس حرف بزن.

تهیونگ نفس عمیقی کشید.

×هان جو از همون شبی که من و ا.ت جدا شدیم، شروع کرد به دنبال کردنش.

+ولی تو گفتی خودت پیام‌ها رو می‌فرستی...

تهیونگ نگاهم کرد.

×آره. بعضی‌هاش رو من می‌فرستادم.

چشمام گرد شد.

-چرا؟

×چون می‌خواستم مطمئن بشم هنوز یادته من کیم.

جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:

-پس تهدیدها چی؟

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

×اون قسمت کار من نبود.

یه صدای تق از بلندگوی کتابخونه اومد.
هر سه‌مون ساکت شدیم.
بعد صدای مردی از بلندگو پخش شد.

؟؟؟: خیلی خوبه... بالاخره همه‌تون فهمیدید.

قلبم تند زد.
صدا رو نمی‌شناختم.
جونگ‌کوک جلو اومد.

+هان جو؟

صدای خنده‌ی کوتاهی از بلندگو پخش شد.

* بالاخره اسممو گفتی.

(* علامت هان جوعه)

چراغ یکی از راهروها روشن شد.
بعد چراغ بعدی.
انگار یکی داشت از دور نزدیک می‌شد.
تهیونگ آروم گفت:

×اون اینجاست.

جونگ‌کوک جلوی من ایستاد.

-ا.ت، پشت سر من بمون.

ولی قبل از اینکه حتی بتونم جواب بدم...
یه سایه از انتهای راهرو رد شد.
و گوشی من لرزید.
پیام جدید:
«این بار دیگه فرار نکن.»
پیام دوم بلافاصله اومد:
«چون این بار، خودت باید تصمیم بگیری به کدومشون اعتماد کنی.»
نگاهم بین جونگ‌کوک و تهیونگ چرخید.
و برای اولین بار...
حس کردم شاید خطر اصلی فقط کسی نباشه که دنبالمه.
شاید کسی باشه که کنارمه.............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۳)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط