{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
گفتا که پری را چکنم رسم چنانست

گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن
گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست

گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت
گفتا که ترا نیز مگر میل میانست

گفتم که جهان بر من دلتنک چه تنگست
گفتا که مرا همچو دلت تنک دهانست

گفتم که بگو تا بدهم جان گرامی
گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست

گفتم که بیا تا که روان بر تو فشانم
گفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست

گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت
گفتا که مرا با تو ارادت نه چنانست

گفتم که ره کعبه بمیخانه کدامست
گفتا خمش این کوی خرابات مغانست

گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت
گفتا برو ای خام هنوزت غم آنست
⭐سنگر⭐
دیدگاه ها (۱)

تو زندگی با ارزش ترین چیز برای آدم ها دلشونهاگه کسی بهت سپرد...

آن دو بیت چشم‌ تو خیام را دیوانه کردخانه و کاشانه ی عطار را ...

هزار سال به سوی تو آمدم افسوسهنوز دوری دور از من ای امید محا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط