{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار سال به سوی تو آمدم

هزار سال به سوی تو آمدم
 افسوس
هنوز دوری دور از من ای امید محال
هنوز دوری آه از همیشه دورتری
همیشه اما در من کسی نوید دهد
 که می
رسم به تو
 شاید هزارسال دگر
صدای قلب ترا
پشت آن حصار بلند
 همیشه می شنوم
 همیشه سوی تو می آیم
 همیشه در راهم
 همیشه می خواهم
 همیشه با توام ای جان
همیشه با من باش
همیشه اما
 هرگز مباش چشم به راه
همیشه پای بسی آرزو رسیده
به سنگ
 همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه
 
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

آن دو بیت چشم‌ تو خیام را دیوانه کردخانه و کاشانه ی عطار را ...

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانستگفتا که پری را چکنم رسم چنان...

افلاطون می گوید :اگر با دلت ،چیزی یا کسی را دوست داری ؛ زیا...

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمچه بگویم که کمی خوب شود حال دل...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ موقع شام توی رستور...

Minho

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط