پ۵ف۳ روز عقد سحر رسید خودمو خوشحال نشون دادم هر دفعه ک می
پ۵ف۳ روز عقد سحر رسید خودمو خوشحال نشون دادم هر دفعه ک میدیدمشون با خودم میگفتم شاید دیدار آخرم باشه عقدو خوندنو سحر بعله گفت همه تبریک گفتن و نوبت من شد +مبارک آقا اشکان ی دستی هم بکش ب کله میلادم تا زن بگیره _اونک خودم براش میگیرم +مواظب داداش میلادم و سحرم باش _چشم +سحرجونم تبریک میگم خوشبخت شین گوشیم زنگ خورد همون پرستاره بود +بعله _ باید امشب بستری شی واس چند روز دیگ +باش مرسی رفتم ب مهرداد گفتم و مهرداد هم ب خانواده گفت مسافرت باید برم و با آقای کارگردان هم هماهنگ کردن و ی ساک کوچیک برداشتمو خداحافظی کردم با مهرداد رفتیم بیمارستان و بستریم کردن و باید مهرداد میرفت+تو برو خونه _باش ولی صبح ها و عصر ها بهت سر میزنم +مرسی ک هستی مهرداد_آبجی قشنگم همه چی درست میشه خداحافظ لبخند زد و رفت میدونستم اونم امید خوبی نداره
- ۱۴.۷k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط