{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

part: 5۴


دیگه وقت عکس گرفتن بود
صندلی بزرگ قرمزی وسط بود برای کیم و الیزا و جونگکوک ایستاده در سمت چپش

و عکس دیگه همه اومدن ولی پشت سر کیم ایستادن

مهمونی برای همه به ارومی و نهایت ارامش پیش میرفت ولی برای الیزا انگار هر کوفتی بود بجز این کلمات

کیم قبل عروسی به کوک و الیزا گوشزد کرده بود که از هم جدا نشن در نتیجه مجبور به همراهی هم بودن در تمام مدت عروسی


-:تهیونگ..... الیزا، الیزا...تهیونگ

تهیونگ لبخندی زد و دستش رو جلوی الیزا دراز کرد" خوشبختم"

الیزا متقابلا دست داد " همچنین"


تهیونگ لبخندی زد و اروم خودشو به بازوی جونگکوک کوبوند

تهیونگ: چه بانوی زیبایی گیرت اومده

بعد رو کرد به الیزا " ابجی منو داداش خودت بدون هروقت جونگکوک اذیتت کرد خبر بده خودم میام بالا سرش"

الیزا متوجه شده بود که تهیونگ داره سعی میکنه جو رو عوض کنه و برای مهربونی تهیونگ خنده ای کرد " حتما همین کار رو میکنم"


....: دیر کردمم؟

تهیونگ پس گردنی ریزی به مرد مقابل زد : بله جناب، نمیومدی سنگین تر بودیا
جونگکوک: اشکال نداره حالا...الیزا، ایشون که میبینی همیشه دیر میکنه، بلا استثنا اسمش جیمینه

جیمین چشم غره ای به کوک رفت و با الیزا دست داد: زن داداش ایشالله خوشبخت شین

الیزا لبخندی زد: ممنون
دیدگاه ها (۵)

Fate is predetermined

Fate is predetermined

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط