به زن به لبخندی که نداشت نگاه می کنم.از توی اینه با چشم ه
به زن به لبخندی که نداشت نگاه می کنم.از توی اینه با چشم های شیشه ای بی حالت نگاهم می کند.می گویم: چیزی شده؟
می گوید:انگاری لبام مال خودم نیستم نگا کن
دست می کشد روی لب هاش برمی گردد سمت من و می گوید:ببین انگاری خنده ام مال خودم نیست
گیج نگاهم می کند و انگار کسی به سینه ام چنگ می زند.لبخند را زورکی می چسبانم روی بی فرمی لب هام و می گویم:
من که تغییری نمی بینم مثه همیشه ای
چیزی نمی گوید.از اتاق رد می شود مثل بی وزن ترین پر توی دنیا!
و من عجیب این زن غمگین را میشناسم.این که ...
می گوید:انگاری لبام مال خودم نیستم نگا کن
دست می کشد روی لب هاش برمی گردد سمت من و می گوید:ببین انگاری خنده ام مال خودم نیست
گیج نگاهم می کند و انگار کسی به سینه ام چنگ می زند.لبخند را زورکی می چسبانم روی بی فرمی لب هام و می گویم:
من که تغییری نمی بینم مثه همیشه ای
چیزی نمی گوید.از اتاق رد می شود مثل بی وزن ترین پر توی دنیا!
و من عجیب این زن غمگین را میشناسم.این که ...
- ۲.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط