اونم همراهم بغلم کرد

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁶

اونم همراهم بغلم کرد
نفس های نامنظمش به گوشم می خورد
آروم شروع کرد به گریه کردن
خودم رو بیشتر بهش چسبوندم و سفت تر بغلش کردم
الان چی میگفتم؟ میگفتم همچی درست میشه ، با اینکه می دونم این حرفم دروغه؟
.
رفتم جدا بشم که نزاشت
با صدای بم و آرومش گفت: میشه...میشه یکم دیگه اینطوری بمونیم..لطفا
باشه آرومی گفتم
.
.
چند دقیقه ای بود که هنوز بغلش کرده بودم
آروم سرم رو آوردم جلوی صورتش تو همون حالت
سوجین: عمل فرداست، بیا بریم خونه بخواب که بتونی زود بیای بیمارستان باشه؟
آروم سرش رو تکون داد
نمی تونم کیوت بودنش رو توصیف کنم
لپاشو گرفتم
سوجین: چقدر کیوتیییی( آروم )
آروم سرم رو آوردم جلو و گوشه لبشو بوسیدم
از چشماش می تونستم تعجب رو ببینم
« ویو جونگکوک »
یه نیم ساعتی می شد که سوجین رو بغل کرده بودم
واقعا بهم آرامش داد
یهو گوشه لبمو بوسید
از تعجب چشمام داشت در اومد که انگار تازه فهمیده باشه چیکار کرده تندی از بغلم اومد بیرون و وایستاد
سوجین: من.... من چیزه...باید برم دستشویی
تندی دوید و رفت
الان دقیقا چرا اینکارو کرد؟
ولی... ولی حس خوبی داشت

ـــــــــــــــــــــــــ_ـــــــــــــــــــــــــ
اینو بخونید تا ببینم برای پارت ۱۷ چه گلی به سرم بریزم
اصن انقدر الان ناراحتم هیچ ری‌اکشنی ندارم به این پارت نشون بدم😔
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁷ ( ویو صبح ) « ویو سوجین » ساعت ۷...

اسپویلر از پارت ۱۸ به در یه صدای تقی خورد و گفتم : بیا تو کو...

بچهاااااا😭😭داشتم پارت ۱۷ رو کپی می کردم که بزارم پاک شدددد😭😭...

چندتا اطلاعات درمورد فیک هایی که می نویسم

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁸ « ویو کوک » سوجین توی بغلم بود ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط