دیشب با خدا دعوایم شد و باهم قهر کردیم ...***
دیشب با خدا دعوایم شد و باهم قهر کردیم ...***
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد....***
رفتم گوشه ای نشستم وچند قطره ای اشک ریختم تا اینکه خوابم برد....***
صبح که بیدار شدم مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد...
خدا جونم نوکرتم هوامو داشته باش..
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد....***
رفتم گوشه ای نشستم وچند قطره ای اشک ریختم تا اینکه خوابم برد....***
صبح که بیدار شدم مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد...
خدا جونم نوکرتم هوامو داشته باش..
- ۱.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط