{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
آن رفته‌ی شکسته دل بی قرار کو؟
چون روزگار غم که رود، رفته‌ایم و یار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون می‌روم به بستر خود می‌کشد خروش
هر ذرّه‌ی تنم به نیازی که یار کو؟
آرید خنجری که مرا سینه خسته شد
از بس که دل تپید که راه فرار کو؟
آن شعله‌ی نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه های گرم فزون از شمار کو؟
آن سینه‌ای که جای سرم بود از چه نیست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو؟
رو کرد نوبهار و به هرجا گلی شکفت
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتی که اختیار کنم ترک یاد او
خوش گفته‌ای ولیک بگو اختیار کو؟
دیدگاه ها (۳)

می نوشتم عشق ,دستم بوی شبنم میگرفتآهِ حوای درون ,دامان آدم م...

دل من در تب و تاب است تو کی می آییحال من بی تو خراب است تو ک...

از غصّه هایم با کسی چیزی نگفتمهرگز برای درد دل جایی نرفتم،با...

بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرمنکن مرا به غریبی رها، که می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط