{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثر کرده دوباره کَلَک من


تو ؛ کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هِی لج نکن و سنگ نزن بر تَرَک من


صد مرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس که یک بار نکردی کمک من


رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگَت

در ساده ترین مرحله های محک من


گفتی که به جز شمع تَنَت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای؟ شاپرک من


طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطره در زندگی مشترک من


رفتیّ و من بی خاطره در خویش شکستم

در نامه نوشتم : نگَزیده ست کَک من


باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ جدایی نزنی نی لبک من !!

 

 

صادق فغانی
دیدگاه ها (۴)

هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیستهم موقع سفر چمدانم نبود و ...

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت ...از او...

از این به بعد اگر بی بهانه گریه کنمبه من نخند و نگو مخفیانه ...

در زندگی یک روز هایی میشودکه دوست داری بزنی به بیابانبیابان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط