{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت ...

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت ...
از او پرسیدند: کجا می روی؟
گفت: "می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهر دیگریست ببرم ."
گفتند : واقعا که مسخره ای..!!
تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی اینهمه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی ...
مورچه گفت :" مهم نیست ... همین که من دراین مسیر باشم ، او خودش می فهمد که دوستش دارم..."
دیدگاه ها (۳)

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت.از او پر...

روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته بود و در بیابان می رفت... ا...

روزی مورچه ای دانهء درشتی برداشته بود و در بیابان می رفت.......

تکلیف جامعه بدون فلسفه (۱۸)☆ به اندازه‌ای که میفهمی، نه بیشت...

yon.ir/kgIa4🔵 #خاطراتی_خواندنی در باره‌ی حضرت استاد اسدالله...

#آفتاب_در_حجاب#قسمت_سیزدهم💠 زنان و کودکان که خود، خلوت شدن ا...

فال حافظ روزانه پنجشنبه 9 اردیبهشت 1400 فال حافظ امروز متولدین #فروردین : ای شاهد قدسی که کشد بند ن

داستان حمل جنازه به جوار مرقد حضرت علی علیه السلام ..شیخ مهد...

اندوه بزرگ ۱۱

اندوه بزرگ. ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط