{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دستم‌ می‌ روی‌ اما صدایم‌ در نمی‌آید

ز دستم‌ می‌ روی‌ اما صدایم‌ در نمی‌آید
دلم‌ میسوزد و کاری‌ ز دستم‌ بر نمی‌آید

سرم‌ را می‌گذارم‌ رویِ‌ کِتف‌ِ خواهرم‌ زینب‌
الا ای‌ محرم‌ دردم‌ چرا اکبر نمی‌آید

اگر زینب‌ نمی‌آمد گریبان‌ پاره‌ می‌کردم‌
تحمل‌ می‌رود اما شب‌ غم‌ سر نمی‌آید

الا ای‌ سرو بی‌ همتا، عصای‌ِ پیریِ‌ بابا
به والله‌ِ سرم‌ دیگر از این‌ بدتر نمی‌آید
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴²ویو: جونگ‌کوکبا عجله به سمت اتاق...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط