{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همکلاسی جدید من

همکلاسی جدید من
P7
ویو سوهیون :
وقتی ات را روی تختش خوابوندم مو هاش را کنار زدم
& نگران نباش امید دارم خوب میشی
رفتم به سمت پایین همه اونجا بودند رفتم نشستم و داشتم ماجرا را توضیح میدادم
& اره خلاصه بردمش دکتر دکتر گفت به خاطر ضربه ای که خورده ممکنه دیگه نتونه باردار بشه
این حرف را که زدم مامان ات سرش را گرفت
# وای وای زندگی دخترم حالا چطوری میخواد ازدواج کنه ( با گریه) .
هیونجینی که بغض کرده بود تو با خواب الودگی رفتی پایین تا بری دستشویی
+ هی چرا برق ها روشنه ( خواب الود)
§ هیچی عزیزدلم برو
رفتی توی دستشویی و دیدی داره خون میاد داد کشیدی مامانت دوید
# چی شده چی شده
+ مامانننننن( با گریه )
# وای ترسیدم چیزی خاصی نیست پریودی
+ مامان چرا الکی میگی من دو روز پیش تموم شد
# میخوای بری دکتر
سرت را تکون دادی و رفتی اماده شدی که نصف شبی بری دکتر رفتید و وقتی قضیه را گفتید چند تا از مایش دادید و نشستید تا جوابش بیاد
« اهم... خب این دختر خانم یک توده توی دلش پکیده ولی خدا را شکر هنوز پخش نشده و سریع باید جزاحی بشه ولی متاسفانه .....
# متاسفانه چی
« دیگه به هیچ عنوان نمیتونه باردار بشه
دیگه تصمیم گرفتی ازدواج نکنی ولی زنده بمونی رفتی اتاق عمل و بیهوشت کردند و چیزی نفهمیدی مامانت که پشت در گریه میکرد هیونجین که عصبی بود میخواست بره پسره را پاره کنه سوهیون که هیچی نمیگفت چون بغض گلوش را گرفته بود همه هم بغض کرده بودند همه توی حال و هوای بد بودند که دکتر اومد
« خدا را شکر عمل خوب پیش رفت ده دقیقه دیگه به هوش میاد
مامانت نفس عمیقی کشید و اروم شد که بعد از ده دقیقه اومدند توی اتاق تو بهوش بودی و نشسته بودی
# دخترم
+ مامان
# دخترم خوبی درد میکنه جاییت
+ فعلا خوبم
همه خوشحال بودند بعد با هیونجین چشم تو چشم شدید که بغض توی چشماش را فهمیدی
+ هی هیون... یعنی چیزه هیونجین خوبی
- چی گفتی ( با تعجب )
+ گفتم خوبی
- نه به نظرت با این حال تو خوبم ( سرد ولی بغضی)
+ ای بابا خوش باشید راستی من مدرسه را چیکار کنم
& هی نگران نباش من لپتاب را میبرم وصل شو بهش
+ وای مرسی سوهیون اوپااا ( با لحن تشکری )
& چی چی منا چی صدا کردی ( تعجب)
+ اوپا ( با لحن عادی و کمی تعجبی)
لبخند ملیحی زد دکتر اومد تو
« خانم ات فردا مرخصی میتونید برید ولی نباید تا یک هفته فعالیت داشته باشید
+ خیلی ممنون
فردا شد و رفتید خونه و بچه ها رفتند مدرسه که تو لپتابت را برداشتی
~ اوه سلام ات خوبی بهتری
با معلم از پشت تلفن بچه ها هم بهت سلام کردند تو هم جواب دادی اره اونجوری کلا درس خوندی و همش توی پذیرایی خونه بودی که بچه‌ها از مدرسه اومدند
+ اوههه اوپا سوهیون
& او اونی خوبی
+ اهم ... بهترم چیزی..... هیونجین تو خوبی
- مرسی ( لحن سرد)
+ میتونم تو را هم اوپا صدا کنم
- نه
+ اوکی باشه
ناهار خوردی و تو میخواستی بری دستشویی ولی سوهیون داشت ناهار میخورد فقط هیونجین نمیخورد
+ مامان میتونی ....
# هیونجین میشه زحمتش را بکشی کمکش کنی( با لقمه توی دهنش )
اهی کشید اومد زیر کتت را گرفت و اروم رفتید سمت دستشویی
+ هی هیونجین از اینجا به بعدش را اوه ...اوه....
پات لیز خورد ولی هیونجین چسبوندت به خودش
- دست و پا چلفتی خانم تازه از بیمارستان اومدیدا( با لحن سرد ولی خنده دار)
+ لیز خوردم خوب
- خب بهتره دیگه حواست را جمع کنی
یه چشم خیره بهش رفتی و رفتی دستشویی ....


تا پارت بعدی خدافظظظظظظظ
دیدگاه ها (۱)

همکلاسی جدید من P6 وقتی تنبیه کردن افریته خانم تموم شد رفتی...

همکلاسی جدید من P5 & من برادرشم: هه چه حرف ها ... داشت حرف م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط