{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همکلاسی جدید من

همکلاسی جدید من
P8
رفتی دستشویی و اومدی بیرون هیونجین نبود
+ اوپاااااااا
- مگه نگفتم من را اوپا صدا نزن خوشم نمیاد
+ کی با تو بود سوهیون را گفتم
& اومدم عزیزم
- اه .... چندش
& تو شعرور نداری
اومد کمکت کرد تا بیای بیرون بعد اومدی نشستی
+ مامان سوهیون اوپا خیلی خوبه بعد میتونم باهاش ازدواج کنم
گفتی ازدواج تا ریکشن هیونجین را ببینی وقتی این را گفتی همه غذا پرید توی گلوشون
# اما دخترم تو ....
& نگران نباشید اگه اینجوری من ات را همه جوره دوست دارم
به هم نگاه کردید و لبخند زدید ولی هیونجین عصبی بود
- مامان من میل ندارم
§ چرا پسرم
- دلم درد میکنه میرم قرص بردارم
اون شب گذشت و چند هفته همین طوری گذروندی تا روزی که باید میرفتی بخیه هات را میکشیدی رفتی و بیهوشت نکردند خیلی بد بود کلی گریه کردی و دیگه مامانت نزاشت بری مدرسه و تونستید خونه جدید بخرید مامانت گفت میخواد مدرسه ات را عوض کنن ولی تو نذاشتی و الان یکساله گذشته از روزی که عمل کردی و فردا روز اول سال تحصیلی جدیدته

فردا صبح :
+ مامان کجایییییی
# تو اشپزخونه
+ من صبحونه نمیخوام
وقتی به چشم های مظبوم مادرت نگاه کردی بدون حرف رفتی و صبحونه خوردی
+ من رفتم دیگه
# به سلامت مواظب خودت باش
رفتی مدرسه وقتی وارد حیاط شدی بونا را دیدی
! ات....ات...ات.. خودتی ( با بغض)
سرت را تکون دادی و دستت را باز کردی دوید بغلت
! دیگه نمیزارم اسیب ببینی باشه ( با گریه)
+ باش گریه نکن فقط
وقتی بونا را ول کردی سوهیون را دیدی که داره نگاهت میکنه
+ اوپا( با لحن بزرگونه چون بزرگ شده بودی )
اومد سمتت دستاش توی جیبهاش بود
& وایی چقدر بزرگ شدی خوشگل شدی
+ مرسی
! هی بیا بریم
+ اوهوم... بعدا میبینمت اوپا
& اوهوم
- کیا دیدی
& کسی که بخواطر یه دیوث نمیتونه باردار بشه
- ات
& اوهوم....
- احمق گاو نر چرا به من نگفتی بیام ببینمش
& دیر اومدی دیگه دیره
هیونجین یه پس کله ای زد پس کله سوهیون و رفتند توی کلاس ولی اون ها یسال رفته بودند جلو چون جهشی خوندند
+ عه پس مگه هیونجین و سوهیون همکلاسی ما نبودند
! دیگه نیستند
+ چرا
! چون جهشی خوندند
+ اهان اوکی
کلاس تموم شد و نشسته بودی وسایلت را جمع کردی که دیدی هیونجین به در تکیه داده از روی صندلی بلند شدی
+ اوهه هیونجین
اومد نزدیکت شد میفهمیدی نمیتونه بخاطر بغضش باهات حرف بزنه دستت را باز کردی میدونستی نمیاد بغلت ولی خب
+ هی... اینبار را ....
محکم بغلت کرد
- دلم...دلممم..برات تنگ شده بود
خنده ای کردی
+ منم ...راستی تو که خیلی باهام سرد بودی
خودش را جمع و جور کرد
- هنوزم ات خوشم نمیاد
زدی به بازوی
+ هی مسخره بازی بسه میدونم دلت برام تنگ شده
& خب... چشمم روشم اوپا را بغل نمیکنی ولی اون که هرچی میگفتی اه میکشید را بغل میکنی
+ باش باش باش تو هم بیا بغلم ( دستت را باز کردی )
دوید بغلت
& هی خوبی جای زخمت....
+ هیچی راجب اون نگو
! هی پس من
+ بونا تو هم بیا
بعدم یکی رفت به کل مدرسه گفت برگشتی هم همه اومده بودند پیشت که بغلشون کنی همه چی خوب بود تا اینکه.....

پایاننننننن تا پارت بعدی خدافظظظظظظظ 🌹 🩷 🎀 🌹 🩷 🎀
دیدگاه ها (۰)

بچه های عزیز بابت پارازیت این وسط معذرت ولی ما یه گروه داریم...

همکلاسی جدید من P7ویو سوهیون : وقتی ات را روی تختش خوابوندم ...

همکلاسی جدید من P6 وقتی تنبیه کردن افریته خانم تموم شد رفتی...

همکلاسی جدید من P2 در را که باز کردی هیونجین را دیدی + خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط