{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♣️

♣️
وقتی رسیدن خونه،جو به قدری سنگین بود که هیچ کدوم حتی نمیتونستن حرف بزنن
لوسیفر کرواتش رو کمی شل کرد و روی کاناپه نشست
-الستور دقیقا چت شده بود؟خیلی جدی گرفتی همه چیزو
اما جوابی از طرف الستور نیومد،حرف لوسیفر توی هوا معلق موند،ناگهان الستور به سمت لوسیفر اومد،خودشو بهش نزدیک کرد و ی بو.سه عمیق روی لبش کاشت ولی برخلاف همیشه لوسیفر اصلا مقاومت نکرد،وقتی از هم جدا شدن نفس نفس میزدن
الستور لوسیفر و توی بغلش گرفت،اینقدر محکم که انگار بعد سالها انتظار داره این کارو انجام میده
همونجا توی سکوت چشماشون روی هم قفل شد بدون رد و بدل شدن حرفی،دوتاشون فهمیدن که این رابطه خیلی بیشتر از ی قرارداد کاریه
روز بعد رزی به الستور زنگ زد
-گوشیت داره زنگ میخوره
+فهمیدم
وقتی ال گوشی و برداشت صدای جیغ جیغ های اون دختر پر انرژی بلند شد
رزی_سلامممممم الل شنیدم تو و لوسیفر الان با همدیگه اینننن خیلی خوشحال شدممم
الستور کمی گوشی و از گوشش دور کرد،لوسیفر سوالی به الستور نگاه کرد و پرسید
-چی میگه؟
+تبریک میگه که باهمیم
رزی_وای مرد من اصلااا فکر نمیکردم تو حتی قلب داشته باشیییی خیلی هیجان زدمممم امشب شما دوتا باید بیاین خونه منن من تا چیزیو با چشم نبینم باورم نمیشهههه
الستور_ببین چری ما-
حرف الستور وقتی رزی دوباره شروع به حرف زدن کرد نصفه نیمه موند
رزی_خبببب امشب میبینمتونننن خدافظظظظ
و تلفن قطع شد،الستور گوشی رو روی میز گذاشت و پیش لوسیفر نشست
-خدای من،واقعا الان وقتش نبود
+رزی خیلی پر انرژیه،و در ضمن راحت چیزیو باور نمیکنه حتما ازمون میخواد همدیگه رو ببوسیم،ما دیشب انجامش دادیم الانم انجام میدیم
لوسیفر کمی تردید داشت،با این قبول کرد و با خودش گفت همه چیز خوب پیش میره
-اره...اره حتما میتونیم
خونه رزی واقعا حس صمیمیت میداد،بوی چای دارچینی و کاپ کیک تازه همه جا پیچیده بود
الستور و لوسیفر کنار همدیگه نشسته بودن و رزی هم داشت براشون چای میریخت
رزی_خب خببب شما پسرا من واقعا شوکه شدم وقتی این خبرو شنیدم اولش باور نکردم تا از واکس شنیدم که توی مهمونی شرکت الستور باهم بودین و بعدشم که انگار ی بحث کوچولو داشتین
+اره ی بحث خیلی کوچیک بود،رزی چرا نمیای پیش ما؟
رزی_میام پیشتون نگران نباشین
رزی سینی چای رو برداشت و رفت روی ی مبل تک نفره نشست لیوان خودشو برداشت و شروع کرد به حرف زدن
رزی_خب من شنیده بودم باهمین،اون حلقه ها هم همینو میگن ولییی باید به من ثابت کنین،خب دیگه یالا همدیگه رو ببوسینن زود باشینن باید مطمئن بشم نمایش نیستتت زوددد
الستور اروم کنار گوش لوسیفر زمزمه کرد
+بیا انجامش بدیم و لطفا گند نزن
-خیلی خب
الستور نزدیک شد ولی میشد خیلی راحت ترس و تردید و توی چشمای لوسیفر دید،
+چت شده
رزی_زود باشین دیگههه
-من...من نمیتونم
الستور اروم گونه لوسیفر و بوسید و ازش دور شد
چری_هومممم چرا نبوسیدین همدیگه رو؟
الستور_لوسیفر به شدت روی انجام دادن این کار توی جمع یا جلوی کسی حساسه
لوسیفر_آ..اره همینطوره
رزی_خیلی خب باور میکنم،منطقی به نظر میاد
وقتی لوسیفر و الستور سوار ماشین شدن تا برگردن خونه الستور نگاه ترسناکی به لوسیفر کرد
-چیشده؟نکنه ازم انتظار داشتی جلو اون زن این کارو انجام بدم ها؟
+تو همه چیزو خراب کردی،الان ممکنه نقشه مون لو بره
-خب چرا منو نبوسیدی؟
الستور کمی مکث کرد،فرمون ماشین و فشار داد و رو کرد به لوسیفر
+توی قرارداد ماده ۷ بند ۳ هرکار و ابراز علاقه ای باید با رضایت طرفین انجام شود،تو که کامل خونده بودیش،منم نمیتونستم تورو مجبور به کاری کنم
-پس همش نمایش بود...
+منظورت چیه؟
-دیشب فکر کردم واقعا بهم علاقه داری ولی الان داری اینو تحویلم میدی؟
+چی،نه-
-دیگه نمیخوام چیزی بشنوم من میرم
و لوسیفر بدون گوش دادن به حرف های الستور از ماشین پیاده شد و به سمت مقصد نامشخصی حرکت کرد
پارت ۴
دیدگاه ها (۷)

بارون اون شب به وحشیانه ترین صورت ممکن میبارید،لوسیفر با لبا...

چقدر زیبا

هاهاهاها

به خدا

الستور همراه لوسیفر از شرکت خارج شدن و،به سمت خونه ال حرکت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط