{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
قصه ام قصة سرباز غریبی شده که
کار عشقَش به درِ خانة شاهی بکشد
این خودش حس غریبیست، نمیدانم چیست؟
اینکه هر روز مرا جانب راهی بکشد
عشق آن است که رودی سرِ عاشق شدنَش
جای دریا تنِ خود را ته چاهی بکشد
روزهاییست که در آتش خود میسوزم
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد
گفته بودند که سیگار مضر است ولی
هر که عاشق شده رسم است که گاهی بکشد
در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
دیدگاه ها (۱)

آنقدر باتنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را میفهمم!!!!وفهمیدم....

زندگی شطرنج دنیا و دل أستقصه ی پر رنج صدها مشکل أستشاه دل کی...

حــــــــــق بــــــــا اوست...وحشــــــــــــیم ...آنقدر خـ...

امیدوارم در سال جدید: اگه پول نداری... بهش برسی اگه امید ندا...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۱۵ دو روز از اعلام خب...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 125✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط