«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۱۵
دو روز از اعلام خبر ازدواج جونگهو و سو هیجو گذشته بود.
همهچیز ظاهراً مثل قبل پیش میرفت.
هایون هر روز به کمپانی میرفت و مثل همیشه مسئول میکاپ جونگکوک بود.
اما هر بار که چشمشان به هم میافتاد، هر دو برای چند ثانیه مکث میکردند.
آن روز، برنامه فتوشوت یک برند لباس برگزار میشد.
هایون طبق برنامه، وسایلش را آماده کرد.
جونگکوک روی صندلی نشست و گوشیاش را کنار گذاشت.
اتاق برخلاف همیشه ساکت بود.
هایون مشغول زدن کرم شد.
ناگهان دستش کمی لرزید.
براش از روی گونه جونگکوک سر خورد.
هایون با استرس گفت:
«ببخشید... حواسم پرت شد.»
جونگکوک فقط لبخند زد.
«اشکالی نداره... برای همه پیش میاد.»
همین لحظه، جیمین وارد اتاق شد.
با دیدن فضای ساکت بین آن دو، ابرویی بالا انداخت و گفت:
«وای... امروز چرا انقدر آرومین؟ معمولاً حداقل یکیتون یه شوخی میکنه.»
هایون سریع موضوع را عوض کرد.
«جیمینشی، شما نفر بعدی هستید.»
جیمین با لبخند نشست، اما قبل از شروع میکاپ، نگاهی معنیدار به جونگکوک انداخت.
جونگکوک هم فقط نگاهش را از او دزدید.
بعد از پایان فتوشوت، اعضا برای استراحت به کافه کمپانی رفتند.
هایون قصد داشت به اتاق میکاپ برگردد که ناگهان یکی از کارکنان او را صدا زد.
«خانم جانگ!»
او برگشت.
کارمند یک جعبه کوچک به دستش داد.
«این بسته برای شماست.»
هایون با تعجب جعبه را باز کرد.
داخل آن، یک ست کامل از براشهای حرفهای و بسیار گرانقیمت قرار داشت.
همراهش یک کارت کوچک بود.
روی کارت فقط یک جمله نوشته شده بود:
«برای بهترین میکاپ آرتیستی که تا حالا باهاش کار کردم.»
هیچ اسمی زیر آن نبود.
هایون چند بار اطرافش را نگاه کرد.
«کی فرستاده...؟»
در همان لحظه...
چند متر آنطرفتر...
جونگکوک در حالی که وانمود میکرد مشغول صحبت با نامجون است، از دور لبخند کوتاهی زد.
تهیونگ که همهچیز را دیده بود، آرام کنار او ایستاد.
زیر لب گفت:
«هدیه قشنگی بود...»
جونگکوک جا خورد.
«منظورت چیه؟»
تهیونگ خندید.
«فکر کردی نفهمیدم؟»
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط دوباره نگاهش به هایون افتاد...
دختری که با ذوق، براشهای جدیدش را در دست گرفته بود و لبخند میزد.
و برای اولین بار...
جونگکوک احساس کرد دیدن لبخند او...
از هر موفقیتی برایش باارزشتر است.
ادامه دارد...
اما اگر هایون بفهمد فرستنده آن هدیه چه کسی بوده... آیا همهچیز بین او و جونگکوک مثل قبل باقی میماند؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
پارت : ۱۵
دو روز از اعلام خبر ازدواج جونگهو و سو هیجو گذشته بود.
همهچیز ظاهراً مثل قبل پیش میرفت.
هایون هر روز به کمپانی میرفت و مثل همیشه مسئول میکاپ جونگکوک بود.
اما هر بار که چشمشان به هم میافتاد، هر دو برای چند ثانیه مکث میکردند.
آن روز، برنامه فتوشوت یک برند لباس برگزار میشد.
هایون طبق برنامه، وسایلش را آماده کرد.
جونگکوک روی صندلی نشست و گوشیاش را کنار گذاشت.
اتاق برخلاف همیشه ساکت بود.
هایون مشغول زدن کرم شد.
ناگهان دستش کمی لرزید.
براش از روی گونه جونگکوک سر خورد.
هایون با استرس گفت:
«ببخشید... حواسم پرت شد.»
جونگکوک فقط لبخند زد.
«اشکالی نداره... برای همه پیش میاد.»
همین لحظه، جیمین وارد اتاق شد.
با دیدن فضای ساکت بین آن دو، ابرویی بالا انداخت و گفت:
«وای... امروز چرا انقدر آرومین؟ معمولاً حداقل یکیتون یه شوخی میکنه.»
هایون سریع موضوع را عوض کرد.
«جیمینشی، شما نفر بعدی هستید.»
جیمین با لبخند نشست، اما قبل از شروع میکاپ، نگاهی معنیدار به جونگکوک انداخت.
جونگکوک هم فقط نگاهش را از او دزدید.
بعد از پایان فتوشوت، اعضا برای استراحت به کافه کمپانی رفتند.
هایون قصد داشت به اتاق میکاپ برگردد که ناگهان یکی از کارکنان او را صدا زد.
«خانم جانگ!»
او برگشت.
کارمند یک جعبه کوچک به دستش داد.
«این بسته برای شماست.»
هایون با تعجب جعبه را باز کرد.
داخل آن، یک ست کامل از براشهای حرفهای و بسیار گرانقیمت قرار داشت.
همراهش یک کارت کوچک بود.
روی کارت فقط یک جمله نوشته شده بود:
«برای بهترین میکاپ آرتیستی که تا حالا باهاش کار کردم.»
هیچ اسمی زیر آن نبود.
هایون چند بار اطرافش را نگاه کرد.
«کی فرستاده...؟»
در همان لحظه...
چند متر آنطرفتر...
جونگکوک در حالی که وانمود میکرد مشغول صحبت با نامجون است، از دور لبخند کوتاهی زد.
تهیونگ که همهچیز را دیده بود، آرام کنار او ایستاد.
زیر لب گفت:
«هدیه قشنگی بود...»
جونگکوک جا خورد.
«منظورت چیه؟»
تهیونگ خندید.
«فکر کردی نفهمیدم؟»
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط دوباره نگاهش به هایون افتاد...
دختری که با ذوق، براشهای جدیدش را در دست گرفته بود و لبخند میزد.
و برای اولین بار...
جونگکوک احساس کرد دیدن لبخند او...
از هر موفقیتی برایش باارزشتر است.
ادامه دارد...
اما اگر هایون بفهمد فرستنده آن هدیه چه کسی بوده... آیا همهچیز بین او و جونگکوک مثل قبل باقی میماند؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
- ۷۵۸
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط