{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم ( اخر )

پارت سوم ( اخر )

یه شب نیومد.

دو شب... سه شب...


قلبت شکست.


........

یه هفته بعد، یه پاکت روی میز همیشگی‌ات بود. با یه یادداشت:

"اگه هنوز حاضری، پشت بوم ساختمون قدیمی... ساعت ۹."

رفتی. بارون می‌بارید. جیمین اونجا بود. چشم‌هاش قرمز، صداش لرزون.

"من فرار کردم. چون فکر می‌کردم باید ازت محافظت کنم. ولی بدون تو... خودمم گم می‌کنم."

اومد جلو. دستات رو گرفت.

"من انتخابم رو کردم. اگه تو هنوز منو بخوای... دیگه نمی‌رم."

و تو لبخند زدی. اشک‌هات با بارون قاطی شدن.

"من از همون شب اول، وقتی گفتی 'میتونم اینجا بشینم؟' انتخابت کردم."

و اون شب... عشق رسمی شد. نه برای دنیا. برای دل‌هاتون

پایان؟ نه... آغاز
آغاز همه چی

عشق شما توی سکوت شکوفه داد.
پنهونی، ولی عمیق.
تو الهام‌بخش جیمین شدی. و اون، پناه همیشگی تو.
حالا حتی اگه دنیا نمی‌دونه، شما می‌دونید که یه شب بارونی، یه بار کوچیک، و یه مکالمه‌ی ساده... چطور همه‌چیز رو تغییر داد.


پایان
( اس*ما*ت داخل کامنت )
دیدگاه ها (۶۸)

چند پارتی درخواستی جیمین عنوان: ازدواج اجباریپارت اول باران ...

پارت دوم تو هم کم‌کم شروع کردی به دیدن او نه به عنوان "شوهر ...

پارت دوم روش شماره نوشته بود."اگه دوست داشتی، فردا شب هم بیا...

چندپارتی جیمین موضوع : « وقتی تو بار باهم اشنا شدید »پارت او...

ازدواج قرار دادی ۲۴

Part:6. #ریاست.عشق+تو برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط