𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟭
- بلک عو*ضی..
تنها همین کلمه از میون لب هاش خارج شد و او میدونست باید بیشتر از اینها به بلک فحش میداد اما فعلا مغز دردناکش مثل یک سیستم کامپیوتر ( نمیدونم چجوری نوشته میشه😍🚮) اِرور داده بود ..
او هیچوقت یک قتل به این وحشتناکی رو به چشم ندیده بود..
او فقط جنازه هایی که در خون خود غرق شده بودن چه داخل خونه چه در کوچه های تنگ رو دیده بود..
اما حالا؟
به لطف بلک و دوربین های مدار بسته یک قتل واقعی رو دید!
اما این قتل بسیار وحشتناک تر از چیزی بود که فکرش میکنید..
حتا نویسنده هم نمیتونه قتل های بسیار وحشتناک بلک رو توصیف بکنه...
هانا دستی به صورتش کشید و با انگشتانی که خیلی میلرزیدن از ترس روی ویدیو سوم کلیک کرد.
ویدیو سوم ::
در ویدیو سوم یک اتاقی که تماما کرمی مشکی بود رو به نمایش گذاشت و در اون ویدیو یک زنی که هانا حدس میزد استریپ دنسر باشه در حال ورزش کردن بود..
۱ دقیقه اول ویدیو ، زن در حال ورزش کردن بود و همچی نرمال بود..
وقتی زن واقعا خسته شد به طرف تختش رفت و بطری ابش رو از کنار میزش برداشت و در حالی که رو تختش دراز کشیده بود در حال خوردن اب بود تا حداقل کمی از خستگی که در تنش بود از بین بره..
ناگهان بلک مثل یک روح تماما سیاه بالا سرش ظاهر شد و بدون اینکه به زن فرصت صحبت بده مشتش رو محکم روی بطری اب کوبید که نصف بطری اب به درون حلق زن راه پیدا کرد و مانع نفس کشیدن زن شد..
زن که بسیار وحشت کرده بود سعی میکرد بطری اب رو به هر بدبختی که شده از دهنش بیرون بیاره و کمی نفس بکشه اما بلک با بیرحمی یک مشت دیگه به بطری کوبید که تقریبا ۳/۴ بطری اب وارد دهنش شد...
زن که دیگه نمیتونست نفس بکشه و تقریبا روح داشت از تنش پر میکشید اخرین تلاشش رو کرد اما بلک چاقوی مشکی رنگش رو وارد بطری کرد و تیکه شیشه های بطری مثل خنجر وارد گوشت دهن و گلوی او شد و زن همونجا با چشمانی باز به طور بی رحمانه به قتل رسید...
اسلاید دوم( یه ویدیو پیدا کردم مربوط به همین قتله ببینیدش حتما!)
هانا با چشمانی که از وحشت میسوختن خیره به صورت بی روح زن شده بود و بی صدا مثل یک بچه بی پناه گریه میکرد...
قلب هانا مثل یک تیکه کاغذ مچاله شده بود و توان تکون خوردن در قفسه سینه دختر رو نداشتن...
دست راست هانا بخاطر عصبانیت و ناراحتی مشت شد ..
البته هانا دوست داشت این مشت رو تقدیم به صورت بلک بکنه و تو صورتش تف پرت کنه..
حالا تنها سه ویدیو بود که هانا باید نگاه میکرد و او مدونست که با دیدن سه ویدیو بعدی مثل همون قربانیان راهی بهشت میشد...
هانا بدون اتلاف وقت ویدیو چهارم رو کلیک کرد...
ویدیو چهارم ::
با پلی شدن ویدیو چهارم قلب هانا برای لحظه ای ایستاد..
اونجا همان طبقه دوم و همون لیرا معصومی بود که با قدم های لرزان و مست در وسط راهرو درحال تلوتلو خوردن بود!
هانا با دیدن چهره دختر ناله ای از سر درماندگی داد..
بلک از ته راهرو مثل یک سونیک با تمام سرعتش در حال نزدیک شدن به لیرا بود و دختر بخاطر تاثیرات الکل اطرافش رو تار میدید و اصلا ندیده بود که بلک در حال نزدیک شدن به او بود...
بلک از زیر پارچه لباس سیاهش چیزی بیرون اورد و تا حد ممکن نزدیک لیرا شد..
لیرا هاج و واج مثل روانیا میخندید و اصلا متوجه نبود در اطرافش دقیقا داره چه فا*کی اتفاقی میوفته..
بلک سر تیز سرنگ رو وارد شاهرگ گردن دختر کرد و دختر با همون لبخندش بعد چند ثانیه توی اغوش بلک بیهوش شد و به خواب کوتاه مدت رفت..
بلک جسم لیرا رو مثل یه تیکه اشغال روی دوشش انداخت و در تاریکی راهرو ناپدید شد...
#کمپانی_ویکتور #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #رمان #داستان #فیکشن #فیک #تاوان_حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟭
- بلک عو*ضی..
تنها همین کلمه از میون لب هاش خارج شد و او میدونست باید بیشتر از اینها به بلک فحش میداد اما فعلا مغز دردناکش مثل یک سیستم کامپیوتر ( نمیدونم چجوری نوشته میشه😍🚮) اِرور داده بود ..
او هیچوقت یک قتل به این وحشتناکی رو به چشم ندیده بود..
او فقط جنازه هایی که در خون خود غرق شده بودن چه داخل خونه چه در کوچه های تنگ رو دیده بود..
اما حالا؟
به لطف بلک و دوربین های مدار بسته یک قتل واقعی رو دید!
اما این قتل بسیار وحشتناک تر از چیزی بود که فکرش میکنید..
حتا نویسنده هم نمیتونه قتل های بسیار وحشتناک بلک رو توصیف بکنه...
هانا دستی به صورتش کشید و با انگشتانی که خیلی میلرزیدن از ترس روی ویدیو سوم کلیک کرد.
ویدیو سوم ::
در ویدیو سوم یک اتاقی که تماما کرمی مشکی بود رو به نمایش گذاشت و در اون ویدیو یک زنی که هانا حدس میزد استریپ دنسر باشه در حال ورزش کردن بود..
۱ دقیقه اول ویدیو ، زن در حال ورزش کردن بود و همچی نرمال بود..
وقتی زن واقعا خسته شد به طرف تختش رفت و بطری ابش رو از کنار میزش برداشت و در حالی که رو تختش دراز کشیده بود در حال خوردن اب بود تا حداقل کمی از خستگی که در تنش بود از بین بره..
ناگهان بلک مثل یک روح تماما سیاه بالا سرش ظاهر شد و بدون اینکه به زن فرصت صحبت بده مشتش رو محکم روی بطری اب کوبید که نصف بطری اب به درون حلق زن راه پیدا کرد و مانع نفس کشیدن زن شد..
زن که بسیار وحشت کرده بود سعی میکرد بطری اب رو به هر بدبختی که شده از دهنش بیرون بیاره و کمی نفس بکشه اما بلک با بیرحمی یک مشت دیگه به بطری کوبید که تقریبا ۳/۴ بطری اب وارد دهنش شد...
زن که دیگه نمیتونست نفس بکشه و تقریبا روح داشت از تنش پر میکشید اخرین تلاشش رو کرد اما بلک چاقوی مشکی رنگش رو وارد بطری کرد و تیکه شیشه های بطری مثل خنجر وارد گوشت دهن و گلوی او شد و زن همونجا با چشمانی باز به طور بی رحمانه به قتل رسید...
اسلاید دوم( یه ویدیو پیدا کردم مربوط به همین قتله ببینیدش حتما!)
هانا با چشمانی که از وحشت میسوختن خیره به صورت بی روح زن شده بود و بی صدا مثل یک بچه بی پناه گریه میکرد...
قلب هانا مثل یک تیکه کاغذ مچاله شده بود و توان تکون خوردن در قفسه سینه دختر رو نداشتن...
دست راست هانا بخاطر عصبانیت و ناراحتی مشت شد ..
البته هانا دوست داشت این مشت رو تقدیم به صورت بلک بکنه و تو صورتش تف پرت کنه..
حالا تنها سه ویدیو بود که هانا باید نگاه میکرد و او مدونست که با دیدن سه ویدیو بعدی مثل همون قربانیان راهی بهشت میشد...
هانا بدون اتلاف وقت ویدیو چهارم رو کلیک کرد...
ویدیو چهارم ::
با پلی شدن ویدیو چهارم قلب هانا برای لحظه ای ایستاد..
اونجا همان طبقه دوم و همون لیرا معصومی بود که با قدم های لرزان و مست در وسط راهرو درحال تلوتلو خوردن بود!
هانا با دیدن چهره دختر ناله ای از سر درماندگی داد..
بلک از ته راهرو مثل یک سونیک با تمام سرعتش در حال نزدیک شدن به لیرا بود و دختر بخاطر تاثیرات الکل اطرافش رو تار میدید و اصلا ندیده بود که بلک در حال نزدیک شدن به او بود...
بلک از زیر پارچه لباس سیاهش چیزی بیرون اورد و تا حد ممکن نزدیک لیرا شد..
لیرا هاج و واج مثل روانیا میخندید و اصلا متوجه نبود در اطرافش دقیقا داره چه فا*کی اتفاقی میوفته..
بلک سر تیز سرنگ رو وارد شاهرگ گردن دختر کرد و دختر با همون لبخندش بعد چند ثانیه توی اغوش بلک بیهوش شد و به خواب کوتاه مدت رفت..
بلک جسم لیرا رو مثل یه تیکه اشغال روی دوشش انداخت و در تاریکی راهرو ناپدید شد...
#کمپانی_ویکتور #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #رمان #داستان #فیکشن #فیک #تاوان_حقیقت
- ۱.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط