{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدااا را چه دیدی ؟؟

خدااا را چه دیدی ؟؟

شاید یک روز در کافه ای دنج و خلوت

این کلمه ها و نوشته ها صوت شدند

برای گوشهای تو که روی صندلی رو به

روی من نشسته ای و برای یک بار هم

که شده چای تو سرد می شود بس که

خیره مانده ای به من ...!!!
دیدگاه ها (۴)

تو دریایی و من موج اسیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم بیا دریا...

پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم...

بـاران بیـایـد یـا نیـایـد ،تـو بـاشـی یـا نـباشـی ،خـاطـرت ...

آغـوش گـرمـم بـاش ؛ بـگـذار فـرامـوش کـنـم لـحـظــه هـایـی ر...

#نماز اول وقت🥲 با خدا زَدوبَند کنید،مطمئن باش که همش سوده🥲🫀ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

«کافه گفتگو» چه کانسپتی دارد؟

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

🌱یک روز هم می شوداز زندگی هیچ نمی خواهی از خودت هیچ انتظاری ...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط