❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 203♡。)
جولي داد زد و سمت جونگکوک حمله کرد
و با مشت چندین بار کوبید به سینه جونگکوک و دیوانه وار داد زد : توي کثافتم لنگه اوني..
و با لحن رواني واري گفت : چیه؟ نميتوني بهم دست بزني نه؟
رفتم جلو و جولي رو هلش دادم عقب.
با خشم گفتم : اره. اون نمیتونه..اما من میتونم..
و دستم رو با تمام خشمم توي صورتش كوبيدم.
خدمتکارا جمع شده بودن
و همهمه میکردن با غیض گفتم : تا کي ميخواي مثل برادرت مثل یه حیوون رفتار کني؟تو اينجوري نبودي.. شوکه دستش رو روي گذاشت
روي صورتش و گفت : توي هرزه روی ملکه اینده انگلستان دست بلند کردي؟
با خشم محکم تر از قبلی دستم رو سمت دیگه صورتش کوبیدم واز لاي دندونام گفتم : من هرزه نیستم..اینو یادت نره ملکه اینده انگلستان..
همه هین بزرگي گفتن و شوکه منتظر شدن
تا ببینن بعدش چي ميشه.
کار ميزدي خون جولي در نمیومد.
با خشم داد زد : به دستور ملکه انگلستان تو..
وسط حرفش از پشت سرم مامان خيلي جدي و خشن گفت : به دستور ملکه انگلستان که هنوز منم
و تونيستي بهتره این قائله رو تمومش کنی تا ندادم تمومش کنن
جولي سرخ شد و از خشم لرزید. عمیق و بد نفس کشیدم و با غیض و نفرت برگشت
به اتاقش و در رو کوبید. جونگکوک خشن سر خدمتکارا و نگهبانا داد زد : چرا سر کاراتون نیستین؟ يالا.. نمایش تموم شد..
همه سریع و با هول و ولا متفرق شدن برگشتم سمت مامان.
با غم به در اتاق جولي خيره شد وگفت : انگلستان روی تك تك حركات و تصميمات من و استفن بالا اومد و حالا به پسرم مطمینم.
میدونم دین پادشاه محشري ميشه اما جولي..شاید واسه همینه که هنوز اینجام..
ناراحت گفتم : نمیدونم چشه و چرا انقدر از من متنفره..حتي الان که همه چیزو گفتم... من کجاي قضيه بودم که انقدر ازم متنفره؟
مامان : نمیدونم عزیزم..واقعا نمیدونم
نفس عمیقی کشید و گفت : سر میز میبینمت.. و از کنارم رد شد. به جونگکوک که رسید با لبخند دستي به شونه اش زد و رفت.
جونگکوک جواب لبخند مامان رو داد و نگاهش رو روي من کشید.
(。♡part 203♡。)
جولي داد زد و سمت جونگکوک حمله کرد
و با مشت چندین بار کوبید به سینه جونگکوک و دیوانه وار داد زد : توي کثافتم لنگه اوني..
و با لحن رواني واري گفت : چیه؟ نميتوني بهم دست بزني نه؟
رفتم جلو و جولي رو هلش دادم عقب.
با خشم گفتم : اره. اون نمیتونه..اما من میتونم..
و دستم رو با تمام خشمم توي صورتش كوبيدم.
خدمتکارا جمع شده بودن
و همهمه میکردن با غیض گفتم : تا کي ميخواي مثل برادرت مثل یه حیوون رفتار کني؟تو اينجوري نبودي.. شوکه دستش رو روي گذاشت
روي صورتش و گفت : توي هرزه روی ملکه اینده انگلستان دست بلند کردي؟
با خشم محکم تر از قبلی دستم رو سمت دیگه صورتش کوبیدم واز لاي دندونام گفتم : من هرزه نیستم..اینو یادت نره ملکه اینده انگلستان..
همه هین بزرگي گفتن و شوکه منتظر شدن
تا ببینن بعدش چي ميشه.
کار ميزدي خون جولي در نمیومد.
با خشم داد زد : به دستور ملکه انگلستان تو..
وسط حرفش از پشت سرم مامان خيلي جدي و خشن گفت : به دستور ملکه انگلستان که هنوز منم
و تونيستي بهتره این قائله رو تمومش کنی تا ندادم تمومش کنن
جولي سرخ شد و از خشم لرزید. عمیق و بد نفس کشیدم و با غیض و نفرت برگشت
به اتاقش و در رو کوبید. جونگکوک خشن سر خدمتکارا و نگهبانا داد زد : چرا سر کاراتون نیستین؟ يالا.. نمایش تموم شد..
همه سریع و با هول و ولا متفرق شدن برگشتم سمت مامان.
با غم به در اتاق جولي خيره شد وگفت : انگلستان روی تك تك حركات و تصميمات من و استفن بالا اومد و حالا به پسرم مطمینم.
میدونم دین پادشاه محشري ميشه اما جولي..شاید واسه همینه که هنوز اینجام..
ناراحت گفتم : نمیدونم چشه و چرا انقدر از من متنفره..حتي الان که همه چیزو گفتم... من کجاي قضيه بودم که انقدر ازم متنفره؟
مامان : نمیدونم عزیزم..واقعا نمیدونم
نفس عمیقی کشید و گفت : سر میز میبینمت.. و از کنارم رد شد. به جونگکوک که رسید با لبخند دستي به شونه اش زد و رفت.
جونگکوک جواب لبخند مامان رو داد و نگاهش رو روي من کشید.
- ۴۷۵
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط