{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محتاج دمم از نفست با دم عشقت

محتاج دمم از نفست با دم عشقت
عالم به فدای تو و آن عالم عشقت

یک زخمه به تار دل من کاش بیافتد
داروی دلم نیست بجز مرهم عشقت

رفتی و ندانسته ام افسوس دلیلش
اشک من و دریای غمی از نم عشقت

هر بیت که از بهر تو گفتم غزلی شد
بسیار دلم گشته چو اینک کم عشقت

آهم همه دمساز دم نای غمی شد
شد سهم من افسردگی و ماتم عشقت

دیوانه و دیوانه و دیوانه ترینم
رسوای دو عالم شده ام از غم عشقت

جادوی نگاه تو به هم ریخته شهری
هر خانه چو ویرانه شود در بم عشقت
دیدگاه ها (۳)

بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاستآه بی‌تاب شدن، عادت کم‌حوص...

امید باراننیمه شب، من با تو و مهتاب ، یعنی ممکن استدر میان د...

سر به زیرو ساکتم وقتی که تنها میشوم درد دارد شعرهایم،بی تو ر...

امشب واژه به واژه های دلتنگی هایم راباقطره قطره اشکم؛برصفحه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط