{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ختر کوچولویی دو تا سیب در دو دست داشت که مادرش وارد اطاق

ختر کوچولویی دو تا سیب در دو دست داشت که مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت: «یکی از سیباتو به من میدی؟»
دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت: «بیا مامان این سیب شیرین‌تره!»
مادر خشکش زد. چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه‌ای بود.
هر قدر باتجربه باشید، در هر مقامی که باشید، هر قدر خود را دانشمند بدانید، قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.
دیدگاه ها (۳)

دیگه دارم دیونه میشم خو یکم نظر بدین میمیرین 20 تا پست گذاشت...

عاجقشمشما چطور؟هرکی اسمشو میدونه بگه لطفا!خخخ

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

سسسسسسسسسسسسللللللللاااااااامممممممم سلام من اومدم :)

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

* ببینین چه مهربونم شرطا نرسید گذاشتم😊*" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭...

مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط