{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
من قول آمدنت را از ابرها گرفته بودم
گفته بودند با باران می آیی
اما آنچه برسرم فرو می ریخت
باران نبود
گریه ی ابری بود
که از شرمندگی در بی رحمی تو
بر سرم می بارید...
و من
آن روزها را
غرق باران
بدون نشانی از تو
از تنهایی نمناک خودم
عبور دادم...
دیدگاه ها (۲)

...گلدانی از بنفشه و از یاس خالی امزردم، دچار حادثه ی خشکسال...

..می‌بوسَمَت مُکرّر وُ لبخند می‌زنیشیرین‌لبی وُ طعنه به هر ق...

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ...

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !من را به من نبودن مح...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

عاشقانه های شبنم

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

رومان عشق مافیا پارت 38از زبان ا ترفتم خونه حموم رفتم لباسام...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

پارت ۵۳:تقاص خوشحالی(سولار)شکه بودم. نمیدونستم چی باید بگم. ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط