سناریو

وقتی دوستت یه خاطره تعریف میکنه از پشت گوشی و جلوشون از خنده قش میکنی میوفتی زمین


نامجون:به چی میخندی چاگیا؟

جین:هر هر من جوک میگم اهمیت نمیدی بعد اون میگه بجز خنده پخش زمین میشه

یونگی:اهمیت نمیده و سرش تو کار خودشه

هوسوک:تو دلش قربون صدقت میره

جیمین:الو اوژانس

تهیونگ:بهت میخنده و بعدش با اشاره میگه بزنی بلند گو

کوک:شیرموزشم میریزه روت و میگه الان عالی شد
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

#سناریووقتی میخوای ماشینو ازشون بگیری بری دور دورجونگ کوک : ...

پارت 7#قاتل_منمیتسویاا....جناب کیم رسیدم به عمارت تهیونگ...ح...

رمان بغلی من پارت۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹دیانا: ارسلان اون بچه فقط پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط