{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ
#TaLaBkaR
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟙𝟙
بعد وارد اتاق شدم و لباس هامو عوض کردم
که جونگ کوک آمد سری خودمو به خواب زدم‌ چون اصلا دوس نداشتم ببینمش

که گفت:
میدونم بیداری

منم سرمو تو بالش بیشتر فرو کردم که گفت:
فردا شب به عمارت بر میگردیم

با بغض گفتم:
خ..خب ...چ..چیکار کنمممم

که دستی دور کمرم حلقه شد
که دیدم جونگکوک بقلم کرده
سعی کردم دستاشو باز کنم که بعد با صدای خمار گفت:
بهتره بخوابی وگرنه قول نمیدم امشب خوب بخوابی

با ترس چشمام بستمو خوابیدم

ویو رایلی صبح
از خواب بلند شدم با دیدن چهره جونگ کوک لبخندی نا خدا گاه رو لبم آمد

نه نباید من بخندم اون کسیه که باعث تمام بد بختیایه من شده

بعد از اتاق خارج شدم که رزی پرید بقلم و گفت
دیشب چطور بود زن دادش

لبخند فیکی‌ بهش زدمو گفتم:
مثل همیشه..

بعد رفتم پاین و سر میز صبحانه نشستم که جونگ کوک هم آمد پیشم

بعد که صبحانم تموم شد جونگ کوک گفت:
رایلی آمده شو میخوایم بریم یه جایی یه کاری دارم
که جنا پیرید‌ وست حرفش:
جونگ کوک شی‌ میخواین کجا برین منم میتونم بیام

که رزی جواب داد:

ب ت چ بچه کوچههههه‌ ای

بعدم رفتم بالا لباس پوشیدمو آمدم پاین
__________

بچه هایی که میگن پارت بعد پارت بعد خواستم بهشون بگم واقعا دمتون گرم ولی من تصمیم گرفتم فیک رو کنار بزارم نه این که خوشم نمیاد نه اتفاقا خوشم هم میاد ولی خب.. وقت نمیشه بنویسم پس .. به بزرگی خودتون ببخشید دیر میزارم .
و اونایی که آن میکنن لطفا آن نکنن من خیلی زحمت میکشم نه من بقیه پیج هایه دیگه هم
و آلان متاسفانه وسط هایه فیک هم نیس و من میخوام زود تموم شه که تک پارتی بنویسم و از همه بدتر ایده ندارم برای این فیک و فکر می‌کنم اگه زیاد بزارم ممکنه طرفدار هایه این فیک کم شن ..
شرط
لایک29
کامنت 20
بازنشر17
دیدگاه ها (۷)

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟙𝟘بعد دختری امد پیشم و گفت:زن دا...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟡ساعت ³ بود خوابیدم‌..چشمام رو ب...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟛عمارت با تم مشکی بود خیلی بزرگ ...

برادر ناتنی بد 🎀²⁷+جونگ کوک اگه بهوش بیای هققق قول میدم هققق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط