{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ
#TaLaBkaR
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟙𝟘
بعد دختری امد پیشم و گفت:
زن داداش منم رزیم‌
گفتم خوشبختم رزی امید وارم دوستایه خوبی بشیم
بعد دختری با عشوه به سمت جونگکوک رفت و گفت:
جونگکوک. قرار بود منو تو باهم ازدواج کنیم این دختره چیه

از عصبانیت قرمز شده بودم خواستم چیزی بگم که یاد حرف جونگکوک افتادم
"وای به حالت سوتی بدی"
ای باباااا
که جونگکوک گفت:
جنا چرا دروغ میگی من کی ترو دوست داشتم؟*سرد

پس اسم این دختر رو مخه جناعه‌

بعد اقایه جئون گفت:
بفرماید داخل همه وارد شدن جونگکوکم‌ دستمو گرفت
داخلش قشنگ ترم بود
که رزی دستمو از دست جونگکوک رها کرد گفت:
جونگکوک ولش کن دیگه درسته نامزدته‌ ولی منم میخوام با رایلی آشنا بشم
قبل از این که جونگکوک چیری بگه منو به اتاق خودش برد

بعد گفت نظرت راجب فیلم ترسناک چیه؟
لبخند زدمو گفتم:
پایم
بعد رفت پاپکروم آورد درن قلف کردیم فیلمو گذاشتیم هر دو تا مون می‌ترسیم میرفتیم زیر پتو
که فیلم تموم شده ساعت9 شب رو نشون میداد به رزی گفتم:
وای مثل سگ میترسم برم بیرون

رزی گفت:
منم
بعد درو باز کردم و رفتم بیرون بقیه داشتن غذا میخوردن که جنا گفت :
چرا در اتاق رو قلف کرده بودید
رزی جواب داد
به ت. ربطی نداره
که مامان کوک گفت:
رزی
نشستیم سر میز من از ترس با غذام بازی می‌کردم ولی. رزی اصلا یادش نبود با اشتها غذا می‌خورد

که غذام تموم شد و گفتم با اجازه من میرن
پ.ک: برو دخترم
که گفتم: ببخشید اتاق من کجاست

که مامان جونگکوک گفت:
اتاقت با جونگکوک یکیه

که جنا خندید:
مگه باهاش خوابیده

بعد جونگکوک گفت:
ساکت شو جنا

بعد آمد و بهم اتاقمون رو نشون داد
________
شرط
25لایک
10کامنت
12بازنشر
دیدگاه ها (۱)

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟡ساعت ³ بود خوابیدم‌..چشمام رو ب...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟠 شروع کردم به خوردن که دیدم دار...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟛عمارت با تم مشکی بود خیلی بزرگ ...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

part ۱۹: ویو جنا : رفتیم امارت مایک من زود رفتم اتاقو لباسام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط