"سایه خون"
"سایه خون"
پارت ۱۳
ون درش بسته شد...
و رفت.
مردی که کنارم بود، با خشونت منو هل داد و گفت:
— برو!
با حرص گفتم:
— دارم میرم دیگه، کوری؟
منو هل داد تو یه ماشین.
خوردم به یه نفر که انگار از همه مهربونتر بود، یهکم.
اون فقط یه نگاه کوتاه کرد، ولی تو اون نگاه یه حس آرامش بود.
نشستم مثل آدم، ساکت.
خود کروکودیل هم سوار شد، با اون قیافهی همیشه عصبیش.
مرد خوشتیپی که جلو نشسته بود، برگشت و گفت:
— از سوزن میترسی؟
با تردید گفتم:
— چی؟ ام... امم... نمیدونم... یهکم.
لبخند نصفهای زد و گفت:
— پس تا اونجا یهکم بخواب.
گفتم:
— باشه... چیییی...
یهدفعه یه حس داغی رو گردنم حس کردم.
فهمیدم آمپول زدن.
زمزمه کردم:
— چ... چی... ک... کار... کردی...
و بیهوش شدم.
آخرین چیزی که شنیدم، صدای کروکودیل بود:
— آقا تههونگ، رئیس جونکوک میخواد با این دختر چی کار کنه؟
ولی دیگه نفهمیدم هیچی.
هیچی...
ادامه دارد... 🖤
پارت ۱۳
ون درش بسته شد...
و رفت.
مردی که کنارم بود، با خشونت منو هل داد و گفت:
— برو!
با حرص گفتم:
— دارم میرم دیگه، کوری؟
منو هل داد تو یه ماشین.
خوردم به یه نفر که انگار از همه مهربونتر بود، یهکم.
اون فقط یه نگاه کوتاه کرد، ولی تو اون نگاه یه حس آرامش بود.
نشستم مثل آدم، ساکت.
خود کروکودیل هم سوار شد، با اون قیافهی همیشه عصبیش.
مرد خوشتیپی که جلو نشسته بود، برگشت و گفت:
— از سوزن میترسی؟
با تردید گفتم:
— چی؟ ام... امم... نمیدونم... یهکم.
لبخند نصفهای زد و گفت:
— پس تا اونجا یهکم بخواب.
گفتم:
— باشه... چیییی...
یهدفعه یه حس داغی رو گردنم حس کردم.
فهمیدم آمپول زدن.
زمزمه کردم:
— چ... چی... ک... کار... کردی...
و بیهوش شدم.
آخرین چیزی که شنیدم، صدای کروکودیل بود:
— آقا تههونگ، رئیس جونکوک میخواد با این دختر چی کار کنه؟
ولی دیگه نفهمیدم هیچی.
هیچی...
ادامه دارد... 🖤
- ۴.۷k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط