{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رسید از چشم من اشکی به مرداب

رسید از چشم ِ من اشکی به مرداب
پرید از خواب ِ خوبش، ماه (مهتاب)

زمان در گوشه ای بر دوش ِ دیوار
ز پا افتاد و گویا مُرد در خواب...

تمام ِ کار ِ دنیاها به هم خورد
امان از قطره های چشم ِ بی تاب

همه گفتند کار ِ انتظار است
چو چشمان مرا دیدند پُرآب

خبر خواهد رسید امروز...فردا
همین دیشب جوانی مُرد در آب
دیدگاه ها (۱)

نجابت...

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

در همین حوالی؛کمی آن طرف تر از غوغای آدم ها،رد جوی حقیقت را ...

فیک. شاهزاده من

boundary of the flamespart 2کلاهی که به شنل بلندش وصل بود ر...

پارت 1ا/ت:پرستارا با سرعت تخت مامانمو از اتاقش به ICU منتقل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط