{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی جانْ می‌شنوم از نَفَسِ بادِ بهار

بوی جانْ می‌شنوم از نَفَسِ بادِ بهار
کرده گویا گُذری بر لبِ جان پرورِ یار

مُژده‌ی مَقْدَمِ گُل در چمن آورده نسیم
وز پیِ دیدنِ او دیده‌ی نرگس شده چار



#شرفجهان_قزوینی

دیدگاه ها (۱)

زندگے سرخے سیبے است ڪہ افتادہ بہ خاڪ...بہ نظر خوب رسیدیم ...

نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارمببین در رنگ رخسارم بیندیش ...

تا تو هستے و غزل هست دلمٖ تنها نیستمحرمے چون تو هنوزم بہ چنی...

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود#...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

یک عصر تابستان

سناریو ساسونارو# 🩸 **ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک** ☀️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط