{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه! نگذار دل از غربت ایّام بگیرد

آه! نگذار دل از غربت ایّام بگیرد
نی بزن دختر چوپان دلم آرام بگیرد
در هوای تو شکوفا شده نیزار که روزی
دم به دم شور شود، از لب تو کام بگیرد
طرح چشمان تو را در دل این باغ کشیدند
تا نگاهش کنی و خوشه‌ی بادام بگیرد
پهن کن دامن خود را که بهاری بشود دشت
بلکه از دامن گلدار تو الهام بگیرد
یا که در سایه‌ی بیدی بنشین شعر بخوان تا
بلبل از لهجه‌ی کُرمانجیِ تو وام بگیرد
قوری از چای ذغالیِ تو مست است همیشه
چشمه جوشیده که از دست خودت جام بگیرد
خسته ام، کاش در آغوش تو آرام بگیرم
دلخوشم قصّه‌ی من با تو سرانجام بگیرد
دیدگاه ها (۱۶)

آه! نگذار دل از غربت ایّام بگیردنی بزن دختر چوپان دلم آرام ب...

بانوی من از خودت دست نکشبیخیال دیگرانکه دنیای زنانه ات را نا...

عیدی عالی تبار

خراسان می‎دهد بوی مدینه/ خراسان کوه غم دارد به سینهخراسان را...

غضنفر اریوکسل شاعر ترکیه‌ای

معصومعلی مسکینی

فهیمه رجبی عالی شاعر رزنی

انتری که .....اگر آزاد بود، می رفت سر خاکروبه ها و زرت و زبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط