بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست چهل سه🍷🔪
تای ابروشو برد بالا
+خیلی خب بزار بچه ها به دنیا بیان میریم...
تا به دنیا اومدنشوش چند ماه مونده بود
نمیتونستم بیکار بمونم
هم حوصله ام سر رفته بود
هم الان یکی رو پشت و پناه میدونستم
که بتونم باهاش به خواسته هام برسم
جدی تو چشماش خیره شدم
+نمیای بگو نمیام، خودم تنها میرم!؟!
دندوناش و رو هم فشار داد و خیلی یهویی دستم و گرفت
غرید
_زن من غلط میکنه پاشو بزارن تو همچین کثافت خونه هایی
لب گزیدم
از حس مالکیتش نسبت بهم خوشم نیومد ولی
حق توهین نداشت
من بزرگ شده بودم تو همین کثافت خونه ها
لب زدم
+من تو همین جایی ک میگی بزرگ شدم
انگار داشت براش سنگین میشد
خندیدم
+راستی توام که باید عادت داشته باشی
با تعجب نگاهم کرد
میخواستم به اون ماجرا اشاره کنم
_اون روز و میگم..
پارت دویست چهل سه🍷🔪
تای ابروشو برد بالا
+خیلی خب بزار بچه ها به دنیا بیان میریم...
تا به دنیا اومدنشوش چند ماه مونده بود
نمیتونستم بیکار بمونم
هم حوصله ام سر رفته بود
هم الان یکی رو پشت و پناه میدونستم
که بتونم باهاش به خواسته هام برسم
جدی تو چشماش خیره شدم
+نمیای بگو نمیام، خودم تنها میرم!؟!
دندوناش و رو هم فشار داد و خیلی یهویی دستم و گرفت
غرید
_زن من غلط میکنه پاشو بزارن تو همچین کثافت خونه هایی
لب گزیدم
از حس مالکیتش نسبت بهم خوشم نیومد ولی
حق توهین نداشت
من بزرگ شده بودم تو همین کثافت خونه ها
لب زدم
+من تو همین جایی ک میگی بزرگ شدم
انگار داشت براش سنگین میشد
خندیدم
+راستی توام که باید عادت داشته باشی
با تعجب نگاهم کرد
میخواستم به اون ماجرا اشاره کنم
_اون روز و میگم..
- ۲.۴k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط