*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»
(پارت:۵)

°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
وقتی که از خواب بیدار شدم با محیطی شگفت انگیز مواجه شدم .
اُتاقی دنج و تقریباً بزرگ که در آن خبری از روشنایی و رنگ های شاد نبود.
اَما از نظر من بهترین اتاق خواب دنیا بود.
دست از خیال پردازی برداشتم و یکم به اطراف نگاه کردم.
رنگ دیوار ها سفید بودند با فرشی خاکستری و مشکی .
تختی دو نفرهٔ مشکی با تشکی خیلی نرم
و روتختی سفید و بالیشت های نرم و سفید.
دوتا کنار تختی با چراغ خواب های زیبا .
میز تحریر لامپ های سفید و پرده های سفید .
و چند تا گلدون گل .
یدفه گرمای بدن یک فرد دیگه به تنم خورد.
سرم و چرخوندم و دیدم جونگکوک کنارمه. شوکه شدم .
انقد قشنگ خوابیده بود که دلم نیومد بیدارش کنم.
یدفعه دیدم لباس هام فرق کردند.
تعجب کردم و گفتم یعنی کی این لباس هارو به من پوشونده ؟
نکنه جونگکوک........
نه اصن فکرشم نکن غیر ممکنه یه پسر لباس یه دختر و عوض کنه.
بیخیالش شدم از توی تختم اومدم بیرون در و باز کردم و رفتم بیرون .
خونه گرم بود . توی راه رو بودم که یدفع یه صدا مردونه پشتم ظاهر شد.
هی دختر جون !..
تو دیگه کی هستی؟؟..
پشتم و نگاه کردم یه پسر هم قد جونگکوک با چشم های مجذوب کننده
پوستی سفید مو های فر و لب های صورتی پشت سرم بود.
گفتم :«تو..تو ....ک.کیم تهیونگی؟...»
خدا من چقدر خوش شانسم .
تهیونگ گفت:«آره دختر جون من کیم تهیونگم ازت سوال پرسیدم تو کی هستی؟»
گفتم :«من لیا هستم اتفاقی با جونگکوک آشنا شدم و.....»
تهیونگ حرفمو قطع کرد گفت:
اوکی فهمیدم .
و بعد یدفه دره اتاقی که ازش خارج شدم باز شد..........


ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۳)

ترکم نکن

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

دراکو و عشق واقعیp۱۲

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

چند پارتی

پنهان عشق

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط