{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف ل

برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد.یهودا پرسید:چرا میخندی؟اینجا که جای خنده نیست!یوسف گفت:روزی در فکر بودم کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با اینکه برادران نیرومندی دارم!اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کر تا بدانم که
نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد...
دیدگاه ها (۱)

#عشقمو عشقههههههههههههه

-جرعت یا حقیقت+جرعت-بغلم کن

ههههههههههه

#بوی محرمش می ایدیا حسین

شاید...مادربزرگ با مهربانی رو به نوه اشکه چشمانی به رنگ جنگل...

ارامش قبل طوفان

بازی خطرناکپارت : ۳۶ صبح روز بعد، نور ملایم خورشید از پنجره‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط