{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◍⃟🍁🍂

◍⃟🍁🍂
بعضی روزها هوایی خانه‌ی کودکی‌هایم می‌شوم،
دلم برای حیاطی که نیست...
مادربزرگی که نیست..‌.
می‌روم محله‌ی قدیمی، دست می‌کشم روی دیوار
و قدم میزنم در پیاده رو خانه‌مان که دیگر نیست..‌.
سرم را بلند می‌کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید،
شاید برایم انار دانه کرده باشد،
شاید...‌
دلم کمی قدیم می‌خواهد.


#خاص
دیدگاه ها (۲)

🍂پاییز تلخُ قشنگهمثل غربت خاطراتِخونه ی مادربزرگ...

.نیازی ندارم لباس های فلان مارک بپوشم و عطرهای فلان مارک بزن...

کوچه‌های قدیمی را باریک می‌ساختندتا آدما به هم نزدیک‌تر شوند...

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان!اری همينجاوسط بی حو...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

بعد عمرے در ڪجا باید ڪہ پیدایت ڪنم؟!از ڪدامین پنجرہ باید تمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط