سرنوشت متصل

سرنوشت متصل 3
Part 3
فلش بک به بیمارستان
ویو رونا
+جدی میگی تهیونگگگگ (ذوق)
×ارهه (لبخند)
_ چه خوبببب رنگ چشمام داره داشت از ذهنم میرفت
× (لبخندش محو شد) همش بخاطر من بود...
_ هی این حرف و نزن اگه اینجوره که بخاطر منه چون بخاطر من نایون اون بلا رو سر هانا اورد
+تموم کنید تقصیر کسی نی....
حرفش با دیدن یه صحنه قطع شد
+دستششششششش اروم تکون خوردددد بلند
×چی میگ... مکث جدیییی داره تکون میخورههههه
پرستارررر
علامت پرستار&
&چیشده؟ نگران
_+× دستشششش
&خیله خب لطفا برید بیرون
& دکتر دکتررررر داد
☆ چیشده؟؟
رفت داخل اتاق
×یعنی بهوش اومده؟(نگران)
+حتمااااا ديگه (ذوق)
دکتر پرستار اومدن بیرون*
☆تبریک میگم بیمارتون بهوش اومدن (لبخند)
×واقعاااا (شک) ممنونممم
_میتونیم ببینیمشون؟ (خونسرد)
☆بله چرا که نه
_ممنون
رفتن اتاق*
ویو هانا
دنیا چقدر عوض شده...فکرشم نمیکردم اینقدر دلم برای همه چی تنگ شده باشه.. ادما تا چیزی و از دست ندن قدر اون چیزو نمیدونن.. هه چی فکر میکردیم چی شد.. منی که از زندگیم متنفر شده بودم الان دلتنگش شدم
انسان ها...انسان ها... واقعا موجودات عجیبی هستن... میتونن ادمای دیگه رو وابسته به خودشون کنن
(لبخند تلخ)
×هانا؟
سر شو برگردوند به سمت تهیونگ*
+هاناااا (ذوق) دلم برات تنگ شده بود
_خوب خودت خوابیده بودی ما رو نگران خودت کرده بودیا
× خوبی قشنگم؟
~یه محلت بدید... ادم حرف بزنه پشت سر هم (لبخند)
×بزار بهوش بیای بعد شروع کن به غرغر کردن (خنده)
+ دلم خیلی برات تنگ شده بود هانا
~ منم.... دلم حتی برای همه تنگ شده بود (گریه)
×چیشددد؟ نگران
_جاییت درد میکنه؟
~ چند ماهه؟
×اگه رفتن کما رو میگی باید بگم یکماهه
~ تو این یکماه داشتم پیش کسانی که وجود نداشتن زندگی میکردم (گریه)
+منظورت چیه هانا؟ (با دستش کمر هانا رو نوازش میکنه)
~ هققق..مامانم... بابام... داداش کوچولوم.. از اون تصادف کوفتی چرا فقط من؟ (گریه)
_این مال چند سال پیشه بیشتر از بیست سال از اون موقعه میگذره هانا الان یادت افتاده؟
~ داشتم باهاشون زندگی میکردمممم دلم براشون تنگ شدههه (گریه)
× عزیزم همه ما یزمانی به اون دنیا میریم خداروچه دیدی؟ ممکنه فردا من برم پس فردا تو پس باید لحظه رو زندگی کنیم عزیزم لطفا تموم کننن داری ناراحتمون میکنی (مهربون)
الانم بیا بغلم که خیلی وقته بغلم نبودی دلم برات یذره شده بود
بغلش میکنه*
_اهمممم من میرم ببینم کی مرخص میشی هانا
+تنها نرو بزار من بیام
× تو صبر کن رونا پیش هانا باش بزار من همراه کوک برم
+باش
خببب هانا خانم فقط بغل به شوهرت میدی؟
~ (خنده ریز) بیا بغلم
+~🫂
+یچیزایی باید برات تعریف کنم که پشمات میریزه
~اوممم چیشده؟
+.....
نویسنده https://wisgoon.com/helena157
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت متصل3 Part 4+اوممم منو کوک آشتی کردیم ~جانمممممم؟ +بخ...

مروارید آبی Part ⁶_هیچی گفتم خیلی سلیطه ای (خنده) +سلیطه خود...

بنفش من Part17روای تهیونگ _هرکاری کردم خوابم نبرد به سقف خیر...

بنفش من Part16 ÷خب راستش وقتی تهیونگ بچه بود مامان باباش میر...

تکپارتی کوکاخرین ستاره🌠💔زمستون بود هوا سرد بود و فقط صدای با...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط