{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق        part 13


موقعیت پدر بزرگ در حال رانندگی ...
(توی آپارتمان کارلوس )
گوشی مایا (ویژویژ)
مایا : یعنی جواب بدم ؟
کارلوس در میزنه تق تق
مایا : نیا لباس نپوشیدم
کارلوس : باشه
مایا دره کمد کارلوس رو باز میکنه بوی عطر کارلوسو میده یه بوی ته سیگار و عطر تلخ (بهبه به این میگن مرد) لباسای کارلوس همه کت شلوارو اینا پسسس مایا یکی از پیراهنای سفیدشو بر میدارو میپوشه البته که براش بزرگه ‌...
و از اون جایی که شلواراش بهش نمیخورد و مایا هم میدونست پس فقط پیراهن (😂🤌🏻)
درو باز میکنه
کارلوس دستاش تو جیباشه الحق که بهت میاد
خیلی داره مثلا ریلکس نشون میده
ویو کارلوس : این دختره ی دیوونهههههههه میخواد منو اذیتتت کنههه؟ اخه این چیه پوشیدی
ویو مایا : 😂بزار یکم کارلوسو اذیت کنیم
اهم اهم
میرن سر میز غذا خوری خیلی ریکلس در حالی که پدر بزرگ داره 👀از نگرانی دق میکنه ( بی لیاته بس دختره )
خب غذا خوردن مایا تموم میشه ...به چیزه زیادی لب نزده
ویو مایا : از کجا بدونم تو اینا سم نریخته ؟
شاید میخواد از شرم خلاص شه حالا که تهدیدش کردم.
ویو کارلوس : چرا به چیزی لب نزد مریضه؟ یا نکنه دلنتگه ؟ یا شایدم از غذا ها خوشش نمیاد
(پسرم چقدر معصومو مظلومه )
مایا : من دیگه میل ندارم خودت بخور
یکی از خدمتکارا :  تا اتاقتون راهنماییتون میکنم
مایا با خدمتکار کا تا نیمه ی سالن میره و بعد میگه بقیشو خودم میرم میتونی بری
خدمتکار : ولی ....
مایا : گفتم میتونی بری
خدمتکار : ع چشم خانم
ویومایا : این پسره داره عجیب میشه باید از این جا خلاص شم اگه توی اوردنم به اینجا تقلا میکردم معلوم بود که چی می شد به زور میووردم و حتی روی فرار نکردنمم دقت میکرد اما حالا ک فکر میکنه نمیخوام فرار کنم این موقعه ی خوبیه واسه من
موقعیتشو به پدر بزرگم بدم؟
عاعا نه اینجوری ممکنه بمیره باید خودم فرار کنم
ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

رمان نخ سرخ عشق     part12کارلوس :خب چرا بهم میگی نمی ترسی ج...

رمان نخ سرخ عشق            part11کارلوس سرش رو از ماشین بیرو...

رمان نخ سرخ عشق     part 7ویو کارلوس : یادت نره واسه چه هدفی...

رمان نخ سرخ عشق         part 4ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط