پارت بیست و دوم
پارت بیست و دوم
(ا/ت)
چند ساعتی از رفتن یهویی تهیونگ میگذشت لونا که مشخص بود به این چیزا عادت داره ولی من ترسم این بود که جیمین بهش زنگ زده بود یعنی اگر چیزی بشه اونم اونجاست و این افکار داشت کم کم دیوونم میکرد...به لونا که به میز رو به روش نگاه میکرد نگاهی انداختم و گفتم:میخوای امشب اینجا بمون پیش من لونا:میمونم ولی تو حالت خوبه؟ با اینکه افتضاح بودم لب زدم:آم..آره خوبم یکم خستم نگران تهیونگم خبری ازش نشد؟ با یه لبخند ریز نگام کرد:والا خب خبریه؟تا همین چند ساعت پیش اینجا نشسته بود میخواستی خفش کنی چیشد یهو؟ بی توجه به حرفش از جام بلند شدم برم سمت اتاقم و گفتم:نه بابا آدم خب نگران میشه دیگه با یهو زد زیرخنده گفت:آهاااا تو بخاطر اون نگران نیستی بخاطر این نگرانی که اسم جیمین اومد رو صفحه گوشی تهیونگ یهو رفت نه؟(با خنده)
ا/ت:چرا چرت و پرت میگی لونا جوری رفتار نکن انگار واسم مهمه همه چی تموم شده
لونا:اووو بیخیال ا/ت منکه میدونم لابد من وقتی دیدم اسم جیمینو رنگم پرید
از روی کاناپه یه کوسن برداشتم و پرت کروم توی صورتش:عهههه خفه شو دیگههههه
به سمت اتاقم رفتم و در رو بستم صدای خندش میومد لونا:ا/ت وای دلم خدایا من تو یکی از اتاقا میخوابم از دلتنگی و نگرانیت اگر گریه نمیکنی از خواب بیدارم کنی(با خنده بلند)خودمو انداختم روی تخت که خوابم برد کم کم خوابم برد...
(ساعت سه شب)
احساس سرمای زیاد از خواب بیدارم کرد چشامو کمی باز کردم و پتو رو تا گردنم کشیدم که حس گرمای دستای یکی دورم باعث شد چشمامو باز کنم قلبم تند میزد پشت سرمو نگاه کردم که دیدیم...
کپی ممنوع
(ا/ت)
چند ساعتی از رفتن یهویی تهیونگ میگذشت لونا که مشخص بود به این چیزا عادت داره ولی من ترسم این بود که جیمین بهش زنگ زده بود یعنی اگر چیزی بشه اونم اونجاست و این افکار داشت کم کم دیوونم میکرد...به لونا که به میز رو به روش نگاه میکرد نگاهی انداختم و گفتم:میخوای امشب اینجا بمون پیش من لونا:میمونم ولی تو حالت خوبه؟ با اینکه افتضاح بودم لب زدم:آم..آره خوبم یکم خستم نگران تهیونگم خبری ازش نشد؟ با یه لبخند ریز نگام کرد:والا خب خبریه؟تا همین چند ساعت پیش اینجا نشسته بود میخواستی خفش کنی چیشد یهو؟ بی توجه به حرفش از جام بلند شدم برم سمت اتاقم و گفتم:نه بابا آدم خب نگران میشه دیگه با یهو زد زیرخنده گفت:آهاااا تو بخاطر اون نگران نیستی بخاطر این نگرانی که اسم جیمین اومد رو صفحه گوشی تهیونگ یهو رفت نه؟(با خنده)
ا/ت:چرا چرت و پرت میگی لونا جوری رفتار نکن انگار واسم مهمه همه چی تموم شده
لونا:اووو بیخیال ا/ت منکه میدونم لابد من وقتی دیدم اسم جیمینو رنگم پرید
از روی کاناپه یه کوسن برداشتم و پرت کروم توی صورتش:عهههه خفه شو دیگههههه
به سمت اتاقم رفتم و در رو بستم صدای خندش میومد لونا:ا/ت وای دلم خدایا من تو یکی از اتاقا میخوابم از دلتنگی و نگرانیت اگر گریه نمیکنی از خواب بیدارم کنی(با خنده بلند)خودمو انداختم روی تخت که خوابم برد کم کم خوابم برد...
(ساعت سه شب)
احساس سرمای زیاد از خواب بیدارم کرد چشامو کمی باز کردم و پتو رو تا گردنم کشیدم که حس گرمای دستای یکی دورم باعث شد چشمامو باز کنم قلبم تند میزد پشت سرمو نگاه کردم که دیدیم...
کپی ممنوع
- ۵.۰k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط