{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زندان فهمیدم

در زندان فهمیدم
همه ی دربندها
یک جور نمی خوابند
اما
یک جور خواب می بینند
تمام فرداهای زندان
پر از آزادی بود
که از یک جای خوابشان بیرون زده بود
آزادی

«تیسا کایر»
دیدگاه ها (۶)

- آخرین باری که اعتراض کردی کِی بود؟+ در سن چهار ساگی قند رو...

گاهی اوقات فکر میکنم که میتوانم در سیاهچالی تاریک ،ده متر زی...

دیگران می توانندغم هایت را بشمرند.اما فقط خودت می توانیحاصل ...

‌میخندمهمینطورمیخندمامادلمشاد نمیشودچون شبکه اینهمه ستاره رو...

♦️ #این ها همان هایی بودند که مادرشان نمی گذاشت حتی یک #لحظه...

کلدی و کشف دانه قهوه 👇قهوه نوشیدنی بسیار پرطرفدار دنیا است ک...

خفاش نقره ای پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط