{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار

دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

و آن گل بزبان حال با او می‌گفت
من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار

#خیام
دیدگاه ها (۳)

"درد " #آنجاست که در میان پارگی لباس یک زن، مردم فقط " برهنگ...

مهربانی مثل برف است هر چه را می‌پوشاند، زیبا می‌کند..."مهربا...

وقتی خبرنگار دیلی میل از تام هاردی درباره دلیل احوال پرسی‌اش...

پله ای که اکنون همین زمان روی آن ایستاده اید نتیجه نگرش و تف...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط