{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۲۶»

نگهبان افتاد دنبالمون*
سری فرار کردیم ولی افتاد دنبالمون*
من:: بهتره از هم جدا شیممم
کوکو:: بچه دیوونه شدییی
من:: الان کی کاراگاهه؟؟
کوکو:: خوبب باشههه
همه از هم جدا شدیم*
نگهبان رفت دنباله چیفویو *
چیفویو:: ترسیدم ولی اگه چیکو گفته باید جدا شیم پس درست میگه ( اینا تو ذهنشه*
نگهبان یه چاقو پرت کرد و فرو رفت تو زانوی چیفو و خورد زمین*
چیفویو تو ذهنش:: وایی نههههه
نگهبان یه چاقو دیگه رو محکم فرو کرد تو شکمه چیفویو و هی چاقو رو فشار میداد*
یهو پشته سره نگهبان ضاحر شدم *
من:: داری چه غلطی میکنیی ( لحنه ترسناک چون شیطان شدم*
نگهبانو با شاخهام تیکه تیکه کردم*
چیفویو به زور اومد پیشم*
چیفویو:: چ... چیکو.. عزیزم اروم.
با همه ی شاخهام چیفویو رو بغل کردم*
و کم کم زخمای چیفویو خوب شد*
چیفویو:: ها... ولی.. چه جوری
من:: مهبتمه
رفتیم سوراقه بقیه*
ولی اون نگهبانا بیشتر شدن*
چیفویو:: چیکو نصفش با من نصفش با تو
من:: حله
با چیفویو اون موجوداتو کشتیم*
من:: باید بریم دنباله بقیه
رفتیم و مایکی و کوکو رو پیدا کردیم*
چیفویو:: بقیه کجان
کوکو:: نمیدونیم هرچی گشتیم نبودن
مایکی:: انگار کامل غیب شدن
من:: همه جارو گشتین؟؟
کوکو:: اره
ادامه دارد....
( ببخشید اگه کوتاه شد *
دیدگاه ها (۱۹)

توکیو ریونجرز به عنوانه برادره بزرگتر:: چیفویو:: -گاهی بهت م...

داداشیمه قربونتش برممنزدیکش چی جات تو قبرستونهه🔪💢

زندگی عذاب اور «۲۵»من:: میخام برم بیرونننن😭 ( جیغ*چیفویو:: چ...

منم از ایناا

زندگی عذاب اور «۲۲»هانما:: به من ربطی نداره اینوپی:: انقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط