{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۲۵»

من:: میخام برم بیرونننن😭 ( جیغ*
چیفویو:: چیکوو ارومم
چیفویو:: الان نمیشه رفت بیرون
من:: ولی داریم میوفتیمم
چیفویو:: نه چیزی نیست ما نمیوفتیم
چیفویو:: چند دقیقه دیگه برق میاد میریم پایین
اتاقک بیشتر کج شد*
من:: وایییی ( جیغ*
چیفویو با حال بدی:: چیکو انقدر جیغ نزنن
چیفویو:: داداشی سرش درد میکنه..
چیفویو::چیزی نیست باشه.؟ زود میریم بیرون
من:: ب... باشه
چیفویو منو محکم تر گرفت*
یه باد اومد و اتاقکو تاب داد*
اتاقک یهو افتاد*
افتادیم زمین و شیشه ها شکست*
چیفویو:: چیکو عزیزم حالت خوبه؟ چیزیت نشد؟؟
من:: ن.. نه.. خ.. خوبم..
دستامو پشتم قایم کردم*
چیفویو:: چیکو دستاتو نشونم بده
من:: نه امرا
چیفویو دستامو دید و پره شیشه بود*
چیفویو:: وای... چیکو...
سری منو برد تو عمارت و شیشه هارو دراورد و دستمو پانسمان کرد*
چیفویو همه چیزو به بقیه گفت*
کوکو:: ولی هر روز نگهبان وسایله اونجا رو چک میکنه
چیفویو:: یعنی تقصیره اونه؟
دراکن:: تا کامل نفهمیدیم نمیشه گفت که تقصیره اونه
مایکی:: به یه کاراگاه نیاز داریم
همه به من نگاه کردن*
من:: چ. چیهه
باجی:: کاراگاه بازیه تو خیلی خوبه چیکو
کوکو:: تو میتونی بفهمی کاره کی بوده
من:: ولی من فقط ۴ سالمهه
اینوپی:: سنت کمه ولی مغزت بیش از حد کار میکنه
من:: خیله خب باشه
فلش بک:: فردا شب*
همه یه جای حیاط قایم شده بودیم*
منو چیفویو و کوکو و مایکی با هم بودیم*
نگهبان اومد و صورتش مثله جسد بود*
من:: هوم...
نگهبان متوجه ما شد*
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۲)

زندگی عذاب اور «۲۶»نگهبان افتاد دنبالمون*سری فرار کردیم ولی ...

توکیو ریونجرز به عنوانه برادره بزرگتر:: چیفویو:: -گاهی بهت م...

منم از ایناا

درحال مردن از ذوق::

زندگی عذاب اور«۲۳»یهو دراکن و میتسویا ضاحر شدن*کوکو:: عه.. ...

زندگی عذاب اور «۲۴»چیفویو:: بچه ها یه چیزی میخام بگمهمه:: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط