تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
در دست من انگار که سرمایه دنیاست
این همچو شب تیره، سیه فام، برایم
روشنگر جان دل و سرمنشا فرداست
قربان سیاهی سر زلف تو جانم
در زیر شب گیسوی تو، ماه هویداست
دل می بری از من؟ ببر! این مفتِ گران را
دل هدیه ی ناقابل این عاشق شیداست
در چاله ی آن چانه چه داری که برایش
یوسف شده قلب من و دربند زلیخاست
دلداده ی تو هیچ ندارد به جز از عشق
ای بی سر و پا شاهری در عشق تو رواست
امشب که مرا بند سر زلف تو دام است
در جان و دل از عشق تو صد غلغله برپاست
"تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس
تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
در دست من انگار که سرمایه دنیاست
این همچو شب تیره، سیه فام، برایم
روشنگر جان دل و سرمنشا فرداست
قربان سیاهی سر زلف تو جانم
در زیر شب گیسوی تو، ماه هویداست
دل می بری از من؟ ببر! این مفتِ گران را
دل هدیه ی ناقابل این عاشق شیداست
در چاله ی آن چانه چه داری که برایش
یوسف شده قلب من و دربند زلیخاست
دلداده ی تو هیچ ندارد به جز از عشق
ای بی سر و پا شاهری در عشق تو رواست
امشب که مرا بند سر زلف تو دام است
در جان و دل از عشق تو صد غلغله برپاست
"تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس
تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
- ۳.۰k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط