{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود

سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
برود این سر سودایی و سودا نرود
پرتو نور تجلی رخت، ممکن نیست
که اگر کوه ببیند دلش از جا نرود
هر که را گوشه دل خلوت خاص تو بود
دلش از گوشه خلوت به تماشا نرود
عشقت آمد به سرم و زمن مسکین بستند
عقل و دین هر دو و دانم که بدینها نرود
دیدگاه ها (۶۸)

بنشین فنجانت را به من بده، برایت معجون حیات آورده‌ام.تفکر، ت...

دو هزار ملک بخشد، شه عشق هر زمانیمن از او به جز جمالش، طمعی ...

‍ بعد تو رفتم و یک گوشه گُم و گور شدماز تو و از همه ی خلق خد...

با آنکه بے دلیل رها میکنے مراآنقدر عاشقم که نمے پر...

پارت ۷J:"چه خبر با زندانیا نگهبان؟"N:"به شدت سگی داره پیش می...

پارت ۱۴مادارا به زور بلا یجوری مسابقه را تمام کرد. نشسته بود...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط