پارت29
پارت29
داشت دخترا دید میزد
امی:چی خوبه
امیر انگار تازه امی دید
امیر:این چیه پوشیدی
امی:مایوو
بعد پرید تو اب
بهم اب میریختن
امیر:مایو بهتر نبود اینو پوشیدی
امی:تو چشاشاتو ببند دخترا دید میزنی
بعد امیر امی گرفت تو بغلش منو دنیکا حولمونو در اوردیم
من:بزنین کنار اومدم
شرجه زدم تو اب
رمان از زبان ریان*&*
بدن سارا خیلی سفید بود و خوشگل کلا انگار خارجیه
امااون مایو مشکی که اون پوشیده کل اندامش معلوم بود اخم کردم
که اومد جلو
سارا:به خدا رفتم دنبال مایو حجابی اما اصلا نداشتن
با یه لحنی اینو گفت که خندم گرفت
اما خوردمش
دستاشو دورگردنم انتخاب
من:برو عصاب ندارماا
یه بوس گند زد به گونم
اونوم زد
من:خوب بلدیااا
سارا:خب باید بلد باشم دیگه بس چطوری دل اقامونو به دست بیارم
من:بعد به حسابت میرسم اما الان گفتی کیمون
سارا:من هیچی بعد شنا کردش
رمان از زبان انا*&
با خستگی دراز کشیدم رو صندلی رایان حوله انداخت روم
من:بغلم کن منو ببر تو اتاقم
دانیال:دیگه چی
من:به تو چه
بعد دستامو باز کردم
رایان بغلم کرد
رایان :داداش ببخش اما عموت گفته هرچی گفتن بگم چشم
بعد دوید
گذاشت منو رو تخت
من:اینجا که اتاق من نیست
رایان:اتاقت رو به روی اتاقمه خودت برو
من:چشم
بعد حوله پوشیدم رفتم بیرون تا در نبستم اه بابا کارت دست امی
رفتم تو
من:کارت اتاق دست امی نمی تونم برم
که یهو بالا تنه رایان لخت بود با یه شروار بلند پوشیده بود
سریع برگشتم چشامو با دستام گفتم
من:چیزی ندیدم اصلااااا
رایان:تو که ببوسم کردی کنارم خوابیدی باهام شنا کردی بغلم کردی تو اتاقم اومدی دیگه چرا اون جوری می کنی
من:فرق داره این تو لختی
بعد دست رایان دور کمرم حلقه شد من زیر حوله چیزی نپوشیده بودم جز یه پیراهن تا رونم تاپی بود
سرشو کنار گردنم برد موهامو بو کشید
رایان:چرا اینقدر دیونه ام می کنی چرا وقتی کنارمی دیت از تمام عقایدم می کشم تا با تو باشم
برگشتم به طرفش موهاش پخش صورتش شده بود ماشاالله چقدر حیکلی بود سیپک نداشت که ده یپک داشت خخخ
من:در نبستم
رایان:می بندم
رایان رفت من همون جوری وسعت اتاق بودم
که رایان حوله از تنم در اورد چشاش روی بدنم می چرخید جلوش رفتم
من:دوستم داری
رایان:عاشقتم عاشق خندت عاشق عصبی بودن عاشق همه چیزت عاشقتم
من:تا ابد
رایان:تا زنده ام
دستمو حلقه کردم دور گردنش
دستشو برد دور کمرم لباشو گذاشت رو لبام داشت مثل وحشیا می بوسید منم همراهیش می کردم بلندم کرد گذاشتم رو اپین دستش زیر پیراهنم بود کمرم ماساژ میداد بلندم کرد برد تو اتاق رو تخت افتاد روم از لبام فاصله گرفت گوشیش زنگ خورد گوشیشو سایلند کرد
لباشو گذاشت رو گردم می بوسید گاز می گرفت بعد چند مین دستشو برد رو بندک پیراهنم دکمه بندکمو باز کرد دسشتو برد 😈
داشت دخترا دید میزد
امی:چی خوبه
امیر انگار تازه امی دید
امیر:این چیه پوشیدی
امی:مایوو
بعد پرید تو اب
بهم اب میریختن
امیر:مایو بهتر نبود اینو پوشیدی
امی:تو چشاشاتو ببند دخترا دید میزنی
بعد امیر امی گرفت تو بغلش منو دنیکا حولمونو در اوردیم
من:بزنین کنار اومدم
شرجه زدم تو اب
رمان از زبان ریان*&*
بدن سارا خیلی سفید بود و خوشگل کلا انگار خارجیه
امااون مایو مشکی که اون پوشیده کل اندامش معلوم بود اخم کردم
که اومد جلو
سارا:به خدا رفتم دنبال مایو حجابی اما اصلا نداشتن
با یه لحنی اینو گفت که خندم گرفت
اما خوردمش
دستاشو دورگردنم انتخاب
من:برو عصاب ندارماا
یه بوس گند زد به گونم
اونوم زد
من:خوب بلدیااا
سارا:خب باید بلد باشم دیگه بس چطوری دل اقامونو به دست بیارم
من:بعد به حسابت میرسم اما الان گفتی کیمون
سارا:من هیچی بعد شنا کردش
رمان از زبان انا*&
با خستگی دراز کشیدم رو صندلی رایان حوله انداخت روم
من:بغلم کن منو ببر تو اتاقم
دانیال:دیگه چی
من:به تو چه
بعد دستامو باز کردم
رایان بغلم کرد
رایان :داداش ببخش اما عموت گفته هرچی گفتن بگم چشم
بعد دوید
گذاشت منو رو تخت
من:اینجا که اتاق من نیست
رایان:اتاقت رو به روی اتاقمه خودت برو
من:چشم
بعد حوله پوشیدم رفتم بیرون تا در نبستم اه بابا کارت دست امی
رفتم تو
من:کارت اتاق دست امی نمی تونم برم
که یهو بالا تنه رایان لخت بود با یه شروار بلند پوشیده بود
سریع برگشتم چشامو با دستام گفتم
من:چیزی ندیدم اصلااااا
رایان:تو که ببوسم کردی کنارم خوابیدی باهام شنا کردی بغلم کردی تو اتاقم اومدی دیگه چرا اون جوری می کنی
من:فرق داره این تو لختی
بعد دست رایان دور کمرم حلقه شد من زیر حوله چیزی نپوشیده بودم جز یه پیراهن تا رونم تاپی بود
سرشو کنار گردنم برد موهامو بو کشید
رایان:چرا اینقدر دیونه ام می کنی چرا وقتی کنارمی دیت از تمام عقایدم می کشم تا با تو باشم
برگشتم به طرفش موهاش پخش صورتش شده بود ماشاالله چقدر حیکلی بود سیپک نداشت که ده یپک داشت خخخ
من:در نبستم
رایان:می بندم
رایان رفت من همون جوری وسعت اتاق بودم
که رایان حوله از تنم در اورد چشاش روی بدنم می چرخید جلوش رفتم
من:دوستم داری
رایان:عاشقتم عاشق خندت عاشق عصبی بودن عاشق همه چیزت عاشقتم
من:تا ابد
رایان:تا زنده ام
دستمو حلقه کردم دور گردنش
دستشو برد دور کمرم لباشو گذاشت رو لبام داشت مثل وحشیا می بوسید منم همراهیش می کردم بلندم کرد گذاشتم رو اپین دستش زیر پیراهنم بود کمرم ماساژ میداد بلندم کرد برد تو اتاق رو تخت افتاد روم از لبام فاصله گرفت گوشیش زنگ خورد گوشیشو سایلند کرد
لباشو گذاشت رو گردم می بوسید گاز می گرفت بعد چند مین دستشو برد رو بندک پیراهنم دکمه بندکمو باز کرد دسشتو برد 😈
- ۵.۲k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط