{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت بیست چهارم)

_____________________________

بعد حرفم بم بغل کردم و رفتم داخل اتاقم وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم

"+وای خدا تو چقدر کیوتی

شروع کردم به بوس دادن از سر کلش
واقعا حوصلم سر رفته بود هیچ سرگرمی نداشتم بم گذاشتم روی زمین و خودمم روی زمین نشستم و شروع کردم به بازی کردن با بم

" +آفرین..
"+بزن قدش..

" ویو چند دقیقه بعد"

همین جوری با بم بازی می‌کردم که صدای یکی بلد شد

جونگکوک :ا/ت بم بیار میخوام برم

نه من نمیزارم بری هوفی کشیدم بم بغل کردم از اتاق خارج شدم

با قدم های تند به طبقه پایین رفتم
روبه روی جونگکوک وایسادم

"+من بم نمیدم

جونگکوک خندید

" _ا/ت بمو بده جونگکوک

"+هوف

نگاه بم کردم خیلی خوشگل کیوت گوگول مگولی بود بوسه ای روی سر بم گذاشتم طرف جونگکوک گرفتم

" +بیا (یکم ناراحت)

جونگکوک بم ازم گرفت بغلش کردم

نگاهی به تهیونگ کردم

"+خداحافظ بچه ها

بعد حرفم رومو چرخوندم و رفتم سمت اتاقم

وارد اتاق شدم رفتم و کنار پنجره وایسادم پرده رو کنار زدم و یکم به حیاط نگاه کردم

که چند تا ماشین اومدن داخل حیاط بچه ها سوار ماشین هاشو شدن و از حیاط خارج شدم چند دقیقه به حیاط خالی زل زدم

که صدای در اتاق اومد..

"+بیا تو..

در اتاق باز شد بدون اینکه سرمو برگردونم میدونستم کیه" تهیونگ"

" +چیزی شده..

هیچ صدای نیومد میخواستم برگردم که یکی از پشت بغلم کرد به دستایی که دور شکمم حلقه شده بود نگاه کردم دست تهیونگ بود محکم بغلم کرده بود و سرمو داخل گردنم کرده بود و بو می‌کرد

" +تهیونگ میشه ولم کنی...

خون سرد بودم چون بار اولش نیست که کار های عجیب غریب انجام میده

" _نمیشه

هوفی کشیدم و به بیرون نگاه کردم
واقعا داشتم اذیت می شدم که تهیونگ اینجوری بغلم کرده

"+تهیونگ میشه ولم کنی... دارم اذیت میشم

تهیونگ سرشو از داخل گردنم در آورد ولی هنوز بغلم کرده بود

"_چرا... اذیت میشی

عجب سوال های میکنه خدایی خب الان اذیت میشم چرا نداره 😑

" +چرا نداره... اذیت میشم

سعی کردم دستاشو از دور کمرم بردارم ولی دستاش محکم در کمرم حلقه شده‌بود

"_بیبی اذیت نکن.. (بم)

" +هوف.. میگم دارم اذیت میشم ولم کن

تهیونگ دستاشو از دور کمرم باز کرد چرخوندم طرف خودش و به چشمام زد صورتشو خم کرد طرفم منم صورتمو دور میکردم

"_میخوای برات سگ بخرم

ایش.. معلومه که میخوام پرسیدن نداره

" +نه... نمیخوام

"_هوم.. من که میدونم میخوای

چشم غره ای بهش کردم

__________________________

قلمم مثل 💩دقیقه خود💩
دیدگاه ها (۳)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

چند پارتی

رمان تهیونگ

چند پارتی

[چند پارتی]

[چند پارتی]

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط