{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خدا دعوا کردم.با هم قهر کردیم.فکر کردم دیگه دوسم نداره

با خدا دعوا کردم.با هم قهر کردیم.فکر کردم دیگه دوسم نداره.رفتم تو رختخواب.چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.صبح که بیدار شدم مامانم گفت:نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد
دیدگاه ها (۳)

امروز نه تنها کسی تولدمو تبریک نگفت ...........................

متنفـّرґ از انسآטּ هایـﮯ ڪﮧ בیوآر بـُلنـבَت رـآ مـﮯبیننـב ولـ...

رمان

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

dark love

منو ببخش پارت ۳

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط