GHOST HUNTING CLUB
GHOST HUNTING CLUB
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۳۰ ✦
سکوت سنگینی اتاق را پر کرده بود.
پاکت هنوز داخل دست جونگکوک بود.
همه منتظر بودند آن را باز کند.
بورا آرام گفت:
بورا : «بازش کن...»
جونگکوک چند ثانیه به مهر مدرسه خیره شد.
بعد آرام درِ پاکت را باز کرد.
---
داخل پاکت فقط سه چیز بود.
یک فلش مموری.
یک کلید قدیمی.
و یک نامه.
---
جونگکوک نامه را بیرون آورد.
دستخط، متعلق به کیم سئونگ وو بود.
او شروع به خواندن کرد.
جونگکوک : «اگر این نامه را میخوانید، یعنی من دوباره ناپدید شدهام. وقت زیادی ندارم. قاتل واقعی سالهاست بین آدمهای این مدرسه زندگی میکند و همه فکر میکنند او یک انسان معمولی است...»
---
جیمین با ناباوری گفت:
جیمین : «این دیگه از فیلمای جنایی هم پیچیدهتر شد.»
یونگی : «فعلاً بذار تا آخرش رو بخونه.»
---
جونگکوک ادامه داد.
جونگکوک : «فلش را روشن کنید. اما قبل از دیدنش، آماده باشید... چون بعد از آن دیگر هیچکدامتان مثل قبل نخواهید بود.»
---
بورا فلش را برداشت.
بورا : «کامپیوتر باشگاه...»
همه با عجله به سمت اتاق باشگاه رفتند.
---
چند دقیقه بعد...
فلش داخل لپتاپ قرار گرفت.
تنها یک فایل داخل آن بود.
"Night_07.mp4"
---
جیمین آب دهانش را قورت داد.
جیمین : «امیدوارم فیلم جشن تولد نباشه.»
یونگی : «خفه شو و پلیش کن.»
---
جونگکوک روی فایل کلیک کرد.
تصویر با نویز زیاد شروع شد.
دوربین امنیتی مدرسه...
تاریخ ضبط:
هفت سال قبل.
---
هان سوآ با عجله داخل راهرو میدوید.
مدام پشت سرش را نگاه میکرد.
انگار کسی دنبالش کرده بود.
---
بورا ناخودآگاه دستش را جلوی دهانش گرفت.
بورا : «خدای من...»
---
چند ثانیه بعد...
یک مرد وارد تصویر شد.
صورتش معلوم نبود.
فقط کت مشکی پوشیده بود.
---
هان سوآ وارد همان اتاق ۰۰ شد.
در بسته شد.
تصویر چند لحظه قطع و وصل شد.
---
وقتی تصویر دوباره برگشت...
جونگکوک کوچک داخل راهرو ایستاده بود.
همان خاطره...
همان شبی که همیشه کابوسش را میدید.
---
جونگکوک با صدای لرزان گفت:
جونگکوک : «این... خودمم...»
---
در فیلم، هان سوآ از داخل اتاق فریاد زد:
«فرار کن!»
جونگکوکِ کودک از ترس دوید.
اما قبل از اینکه دوربین خاموش شود...
چهرهی مرد برای کمتر از یک ثانیه دیده شد.
---
همه خشکشان زد.
بورا با ناباوری گفت:
بورا : «نه... امکان نداره...»
---
جیمین آرام از جایش بلند شد.
جیمین : «من... من این آدمو میشناسم.»
همه به سمت او برگشتند.
یونگی : «چی گفتی؟»
---
جیمین نفس عمیقی کشید.
رنگ صورتش پریده بود.
جیمین : «اون...»
مکث کرد.
«اون معلم ادبیاتمونه.»
---
سکوت.
---
جونگکوک سریع لپتاپ را بست.
چشمهایش پر از خشم شده بود.
جونگکوک : «از فردا... این پرونده فقط دربارهی هان سوآ نیست.»
---
بورا به او نگاه کرد.
جونگکوک با صدایی محکم ادامه داد:
جونگکوک : «ما قاتل واقعی رو پیدا میکنیم... حتی اگه تمام مدرسه مقابلمون بایسته.»
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
باشگاه شکار ارواح
✦ پارت ۳۰ ✦
سکوت سنگینی اتاق را پر کرده بود.
پاکت هنوز داخل دست جونگکوک بود.
همه منتظر بودند آن را باز کند.
بورا آرام گفت:
بورا : «بازش کن...»
جونگکوک چند ثانیه به مهر مدرسه خیره شد.
بعد آرام درِ پاکت را باز کرد.
---
داخل پاکت فقط سه چیز بود.
یک فلش مموری.
یک کلید قدیمی.
و یک نامه.
---
جونگکوک نامه را بیرون آورد.
دستخط، متعلق به کیم سئونگ وو بود.
او شروع به خواندن کرد.
جونگکوک : «اگر این نامه را میخوانید، یعنی من دوباره ناپدید شدهام. وقت زیادی ندارم. قاتل واقعی سالهاست بین آدمهای این مدرسه زندگی میکند و همه فکر میکنند او یک انسان معمولی است...»
---
جیمین با ناباوری گفت:
جیمین : «این دیگه از فیلمای جنایی هم پیچیدهتر شد.»
یونگی : «فعلاً بذار تا آخرش رو بخونه.»
---
جونگکوک ادامه داد.
جونگکوک : «فلش را روشن کنید. اما قبل از دیدنش، آماده باشید... چون بعد از آن دیگر هیچکدامتان مثل قبل نخواهید بود.»
---
بورا فلش را برداشت.
بورا : «کامپیوتر باشگاه...»
همه با عجله به سمت اتاق باشگاه رفتند.
---
چند دقیقه بعد...
فلش داخل لپتاپ قرار گرفت.
تنها یک فایل داخل آن بود.
"Night_07.mp4"
---
جیمین آب دهانش را قورت داد.
جیمین : «امیدوارم فیلم جشن تولد نباشه.»
یونگی : «خفه شو و پلیش کن.»
---
جونگکوک روی فایل کلیک کرد.
تصویر با نویز زیاد شروع شد.
دوربین امنیتی مدرسه...
تاریخ ضبط:
هفت سال قبل.
---
هان سوآ با عجله داخل راهرو میدوید.
مدام پشت سرش را نگاه میکرد.
انگار کسی دنبالش کرده بود.
---
بورا ناخودآگاه دستش را جلوی دهانش گرفت.
بورا : «خدای من...»
---
چند ثانیه بعد...
یک مرد وارد تصویر شد.
صورتش معلوم نبود.
فقط کت مشکی پوشیده بود.
---
هان سوآ وارد همان اتاق ۰۰ شد.
در بسته شد.
تصویر چند لحظه قطع و وصل شد.
---
وقتی تصویر دوباره برگشت...
جونگکوک کوچک داخل راهرو ایستاده بود.
همان خاطره...
همان شبی که همیشه کابوسش را میدید.
---
جونگکوک با صدای لرزان گفت:
جونگکوک : «این... خودمم...»
---
در فیلم، هان سوآ از داخل اتاق فریاد زد:
«فرار کن!»
جونگکوکِ کودک از ترس دوید.
اما قبل از اینکه دوربین خاموش شود...
چهرهی مرد برای کمتر از یک ثانیه دیده شد.
---
همه خشکشان زد.
بورا با ناباوری گفت:
بورا : «نه... امکان نداره...»
---
جیمین آرام از جایش بلند شد.
جیمین : «من... من این آدمو میشناسم.»
همه به سمت او برگشتند.
یونگی : «چی گفتی؟»
---
جیمین نفس عمیقی کشید.
رنگ صورتش پریده بود.
جیمین : «اون...»
مکث کرد.
«اون معلم ادبیاتمونه.»
---
سکوت.
---
جونگکوک سریع لپتاپ را بست.
چشمهایش پر از خشم شده بود.
جونگکوک : «از فردا... این پرونده فقط دربارهی هان سوآ نیست.»
---
بورا به او نگاه کرد.
جونگکوک با صدایی محکم ادامه داد:
جونگکوک : «ما قاتل واقعی رو پیدا میکنیم... حتی اگه تمام مدرسه مقابلمون بایسته.»
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۱۸۰
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط