پارت ۷
پارت ۷
صدای بسته شدن درِ باشگاه توی اتاق پیچید.
بورا دوربینش رو روی میز گذاشت و اخم کرد.
بورا : خب... الان یکی بهم توضیح بده چرا توی عکس من یه دختر اضافه هست؟
جیمین : فتوشاپ.
بورا : جیمین.
جیمین : باشه باشه... روح.
یونگی : از اول گفتم این باشگاه ایده مزخرفیه.
جونگکوک : و از اول هم کسی بهت گوش نکرد.
یونگی : متأسفانه.
بورا : میشه تمرکز کنیم؟
بورا صفحه دوربین رو جلوی بقیه گرفت.
دختر سفیدپوش انتهای راهرو ایستاده بود.
این بار واضحتر از قبل.
جیمین : نه.
بورا : چی نه؟
جیمین : من اینو نمیبینم.
یونگی : داری میبینیش.
جیمین : نمیبینم.
جونگکوک : میبینیش.
جیمین : ...
جیمین : خیلی خب، میبینمش.
بورا : ممنون.
---
جونگکوک چند برگه روی میز انداخت.
بورا : اینا چیه؟
جونگکوک : پروندههای قدیمی مدرسه.
یونگی : از کجا آوردیش؟
جونگکوک : دفتر مدیر.
جیمین : دزدیدیش؟
جونگکوک : قرض گرفتم.
جیمین : اسمش دزدیه.
---
بورا یکی از پروندهها رو برداشت.
چند ثانیه بعد رنگش پرید.
بورا : بچهها...
یونگی : چی شده؟
بورا : اسم این دختر اینجاست.
جیمین : چی؟
بورا : هان سوآ.
جونگکوک : همونیه.
بورا : نوشته ده سال پیش توی مدرسه ناپدید شده.
یونگی : ناپدید؟
بورا : آره...
جیمین : صبر کن.
جیمین : یعنی روح یه دانشآموزه؟
---
همون لحظه چراغها خاموش شدند.
جیمین : یاااااااااا خدااااااااااا!
یونگی : گوشم.
بورا : ساکت!
جونگکوک : ...
تق...
تق...
تق...
صدای قدمها از راهرو اومد.
جیمین : شنیدین؟
یونگی : متأسفانه آره.
تق...
تق...
تق...
صدا نزدیکتر شد.
بورا : یکی بیرونه.
جونگکوک : نه.
بورا : پس چیه؟
جونگکوک : اون.
---
جونگکوک از جاش بلند شد.
بورا : کجا میری؟
جونگکوک : ببینم چی میخواد.
بورا : منم میام.
جونگکوک : نه.
بورا : چرا؟
جونگکوک : خطرناکه.
بورا : دقیقاً به همین دلیل میام.
---
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
جونگکوک : دردسر...
بورا : کنجکاوی.
جونگکوک : دردسر.
بورا : کنجکاوی.
جونگکوک : باشه، بیا.
---
درِ باشگاه باز شد.
راهرو تاریک بود.
ساکت.
خالی.
اما انتهای راهرو...
دختر سفیدپوش ایستاده بود.
و برای اولین بار...
لبخند میزد.
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
صدای بسته شدن درِ باشگاه توی اتاق پیچید.
بورا دوربینش رو روی میز گذاشت و اخم کرد.
بورا : خب... الان یکی بهم توضیح بده چرا توی عکس من یه دختر اضافه هست؟
جیمین : فتوشاپ.
بورا : جیمین.
جیمین : باشه باشه... روح.
یونگی : از اول گفتم این باشگاه ایده مزخرفیه.
جونگکوک : و از اول هم کسی بهت گوش نکرد.
یونگی : متأسفانه.
بورا : میشه تمرکز کنیم؟
بورا صفحه دوربین رو جلوی بقیه گرفت.
دختر سفیدپوش انتهای راهرو ایستاده بود.
این بار واضحتر از قبل.
جیمین : نه.
بورا : چی نه؟
جیمین : من اینو نمیبینم.
یونگی : داری میبینیش.
جیمین : نمیبینم.
جونگکوک : میبینیش.
جیمین : ...
جیمین : خیلی خب، میبینمش.
بورا : ممنون.
---
جونگکوک چند برگه روی میز انداخت.
بورا : اینا چیه؟
جونگکوک : پروندههای قدیمی مدرسه.
یونگی : از کجا آوردیش؟
جونگکوک : دفتر مدیر.
جیمین : دزدیدیش؟
جونگکوک : قرض گرفتم.
جیمین : اسمش دزدیه.
---
بورا یکی از پروندهها رو برداشت.
چند ثانیه بعد رنگش پرید.
بورا : بچهها...
یونگی : چی شده؟
بورا : اسم این دختر اینجاست.
جیمین : چی؟
بورا : هان سوآ.
جونگکوک : همونیه.
بورا : نوشته ده سال پیش توی مدرسه ناپدید شده.
یونگی : ناپدید؟
بورا : آره...
جیمین : صبر کن.
جیمین : یعنی روح یه دانشآموزه؟
---
همون لحظه چراغها خاموش شدند.
جیمین : یاااااااااا خدااااااااااا!
یونگی : گوشم.
بورا : ساکت!
جونگکوک : ...
تق...
تق...
تق...
صدای قدمها از راهرو اومد.
جیمین : شنیدین؟
یونگی : متأسفانه آره.
تق...
تق...
تق...
صدا نزدیکتر شد.
بورا : یکی بیرونه.
جونگکوک : نه.
بورا : پس چیه؟
جونگکوک : اون.
---
جونگکوک از جاش بلند شد.
بورا : کجا میری؟
جونگکوک : ببینم چی میخواد.
بورا : منم میام.
جونگکوک : نه.
بورا : چرا؟
جونگکوک : خطرناکه.
بورا : دقیقاً به همین دلیل میام.
---
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
جونگکوک : دردسر...
بورا : کنجکاوی.
جونگکوک : دردسر.
بورا : کنجکاوی.
جونگکوک : باشه، بیا.
---
درِ باشگاه باز شد.
راهرو تاریک بود.
ساکت.
خالی.
اما انتهای راهرو...
دختر سفیدپوش ایستاده بود.
و برای اولین بار...
لبخند میزد.
ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۹۵
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط