{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواستم که گل کنم از دستهایتان

می خواستم که گل کنم از دستهایتان
اما عجب له شده ام زیر پایتان



بی خود مرا به قله ی پرواز می برید

بالی نمانده تا بپرم در هوایتان



آرام روی شانه ی خود گریه می کنم

تا ذره ای تکان نخورد خوابهایتان



پا های خسته ام وسط راه مانده اند

پشتم که نه خمیده دلم کو عصایتان



یک روز شکل حادثه تا مرگ می روم

شاید بیاورم جسدم برایتان
دیدگاه ها (۱)

طاقتی نمانده است ثانیه ها به سنگینی و با کمال آرامش می گذرن...

بسیار بسیار دوستش دارم...............

الهی نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا ...

ای کاش یکی بود که فقط با یکی بود ...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

آقا سلام ... باز منم خاك پايتانمن آنكه سالهاست دلش هست جايتا...

آقا سلام ... باز منم خاك پايتانمن آنكه سالهاست دلش هست جايتا...

آقاسلام...باز منم خاك پايتانمن آنكه سالهاست دلش هست جايتان**...

آقا سلام ... باز منم خاك پايتانمن آنكه سالهاست دلش هست جايتا...

آقا سلام ... باز منم خاك پايتانمن آنكه سالهاست دلش هست جايتا...

«برجی نشست و قامت تهران خمیده شداسباب غم، دوباره سر سفره چید...

👇 حتما بخونید:👇 #پلاسکو😢 🚒 😢 «برجی نشست و قامت تهران خمیده ش...

«برجی نشست و قامت تهران خمیده شداسباب غم، دوباره سر سفره چید...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_آخراسلاید سوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط