می خواستم که گل کنم از دستهایتان
می خواستم که گل کنم از دستهایتان
اما عجب له شده ام زیر پایتان
بی خود مرا به قله ی پرواز می برید
بالی نمانده تا بپرم در هوایتان
آرام روی شانه ی خود گریه می کنم
تا ذره ای تکان نخورد خوابهایتان
پا های خسته ام وسط راه مانده اند
پشتم که نه خمیده دلم کو عصایتان
یک روز شکل حادثه تا مرگ می روم
شاید بیاورم جسدم برایتان
اما عجب له شده ام زیر پایتان
بی خود مرا به قله ی پرواز می برید
بالی نمانده تا بپرم در هوایتان
آرام روی شانه ی خود گریه می کنم
تا ذره ای تکان نخورد خوابهایتان
پا های خسته ام وسط راه مانده اند
پشتم که نه خمیده دلم کو عصایتان
یک روز شکل حادثه تا مرگ می روم
شاید بیاورم جسدم برایتان
- ۱.۵k
- ۱۷ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط